۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

خوانندگان؛ 3 تن از جوانان بازداشتى زير شکنجه قبول...

از طرف بانو فريده, دختر يکى از همميهنان بهايى در بند اطلاع حاصل شد, 3 تن از جوانان بازداشتى, زير شکنجه قبول کرده اند روبروى دوربين تلويزيون حاج عزت به دروغ اعتراف کنند در اغتشاشات سهيم بوده اند و در اين راستا از بيت العدل اعظم تشکيلات جهانى بهايى دستوراتى دريافت داشته اند.

دانشجوی خواجه نصیر به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد

سهیل محمدی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر سهیل محمدی در روز ۱۲ آبان ماه در منزلش توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و از آن پس در این زندان نگهداری می شود.

حکم ۴ سال حبس تعزیری صادر شده برای سهیل محمدی در دادگاه اولیه صادر شده است و هم‌اکنون خانواده وی در انتظار حکم دادگاه تجدید نظر هستند. اتهامات وی "اقدام علیه امنیت ملی"، "شرکت در تجمعات" و "توهین به مقام ریاست جمهوری" ذکر شده بوده است.

در جلسه دادگاه سهیل محمدی، افرادی بدون هیچ گونه مسئولیتی در دادگاه از طرف وزارت اطلاعات حضور پیدا کرده و از قاضی خواستند که این دانشجو محکوم شود که این مساله باعث درگیری لفظی خانم نسرین ستوده وکیل وی با این افراد شده بود.

سهیل محمدی و علی پرویز پس از اعتراض دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر به حضور و سخنرانی صفار هرندی در این دانشگاه بازداشت شدند.

علی پرویز نیز به سه سال حبس تعزیری محکوم شده است.

طی ماه های اخیر بسیاری از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر بازداشت و برخی از آنان آزاد شده و برخی همچنان در زندان به سر می برند. هم‌اکنون حداقل ۱۲ تن از دانشجویان این دانشگاه زندانی هستند. حکم صادر شده برای سهیل محمدی و علی پرویز همراه با احکام سنگین حبس صادر شده برای دانشجویان دیگر دانشگاه‌ها از فشاری بی سابقه بر دانشگاهیان حکایت دارد.

طی یک ماه اخیر مجید توکلی، سلمان سیما، مجید دری، ضیا نبوی، علی پرویز، سهیل محمدی و ناصح فریدی در مجموع به ۵۳/۵ سال زندان محکوم شده اند. همگی این دانشجویان هم‌اکنون در زندان اوین در حبس به سر می برند.

شاعری که اغتشاشگر نام گرفت؛ پدرش اعدام شده و مادرش در زندان

امید منتظری ; شاعری که اغتشاشگر نام گرفت ... پدر وی نیز جزو اعدام شدگان سال 67 است و در حال حاضر مادر او نیز در زندان به سر می برد

سایت روز: جوانی که روز شنبه محاکمه شد و از وی به عنوان الف - م نام برده شد (امید منتظری) شاعری است که اینک عنوان اغتشاش گر روز عاشورا گرفته و تصاویر دفاعیات‌او از سیمای جمهوری اسلامی در حالی پخش می شود که وی در روز عاشورا در خانه بوده است.

امید که شاعری تواناست، کتابی نیز در مورد شعر منتشر کرده که حاوی دیدگاه های او پیرامون شعر امروزاست.

امید منتظری می‌نویسد:شعر نه آن جملات پر طمطراق را می باید، نه آن همه استعاره و تشبیه و مجاز. اینطور فکر می کنم که شعر در نگاه شاعر است. هنگام که به همین رویدادهای روزمره خیره می ماند.هنگام که دست کودک را می گیرد و می نویسد: آب
سهلی که محال می شود، نه حتی ممتنع. گمان می کنم اثبات شعر نه به کلمات ثقیل و پیچیده است که اینچنین ارتباط با مخاطب کمرنگ و باور ناپذیر می گردد. همچنین به قالب ریزی واژگان بی اثر نیز نمی باشد. قالب ناشی از سیما و شکل بیان محتوای خاصی است که آنارشی ذهنی و زبانی معاصر آنرا بر نمی تابد و پذیرا نیست.
ادبیات زبان فاصله و مجزا بودن نیست؛ زبان ارتباط است، تنیده به درک و وجود آدمی. شعر را اینگونه باور دارم نه آن خیال بعید و نه آن پرندۀ دور. می نویسیم: دلتنگ دلتنگی هامان، شکستۀ دلشکستگی هامان، با الفبای امید و حسرت که هی خط می خورد و دوباره...
اینگونه بر می گزینم، کلمات باور پذیر و تصاویر آشنا؛ اما نگاهی فراتر از تصویر بودن، در کشاکش نیستی و هستی و به معنایی شاید متافیزیک زندگی روزمره.
اما نه شاعر فیلسوف است و نه شعر چراگاه فلسفه. نمی دانم فلسفه چیست با این حال می دانم که شعر آن نیست ...
شعر من درازنای پر پیچ و خم هیچ خطابه ای نخواهد بود. استدلالی برای گویشش ندارم، اما ضرورتی است. زمین لرزه ای به مانند آوار آوار تشویش انسان معاصر.
تفکیک شعر در نگاه از زاویه ای دیگر است. شاید خیال و شاید فراتر از آن؛ در عمل هم بیان این دید و حس، به گفتاری مؤثرتر، گویاتر و ماندگار تر است.
آفرینش هنرمی باید از درون هنرمند باشد. مخلوق بی هویت بیگانه است. انگار که نیست. ولی مقصود تنها اصالت اثر نیست که اصالت اثر ناشی از اصالت آفرینندۀ آن می باشد، بدان شکل که به ضرورت خلق آن رسیده باشد. اثری خالص و مستقل!
هنری از خویشتن که بر تنها نشیند.

در زیر نمونه‌ای از شعر امید منتظری که پدر وی نیز جزو اعدام شدگان سال 67 است و در حال حاضر مادر او نیز در زندان به سر می برد،می آید.

امروز
صبحانه نخوردم
شعری نگفتم
و چای که همین‌جور دم می‌کشد روی اجاق
بوی مرداب می‌گیرد
بندگی روزهای سرد می‌کنم
پنجره آزارم می‌دهد
و باز منتظرت می‌ایستم...؛

گفتنی ست که امید منتظری از وابستگان سهراب اعرابی نیز هست که جزواولین جان باختگان حوادث پس از انتخابات است.

گزارش خوانندگان از تجمع مردم در اطراف زندان اوین

از مجتمع پارک وی ایمیل می دم خیلی جالبه تعداد زیادی مردم برای جلوگیری از اعدام بچه ها جمع شدن جوری که از بالای مجتمع کاملا دیده میشه خوشحالم که مردم حرکت شون را برای جلوگیری از اعدام شروع کردن. ایشاالله شبهای آینده هم بیشتر بیان نمی تونم تخمین بزنم اما آنفدر زیادن که از زیر پل تا نزدیکای مهمانخانه آزادی رسیده و ورودی نیایش - چمران اینجوری که من می بینم از ازدحام جمعیت ترافیک شده
ساعت 11.15 دقیقه شنبه شب

نامه‌ پدر سورنا هاشمی پس از سی روز بی‌خبری از فرزندش

نامه‌ سر گشاده‌ پدر سورنا هاشمی پس از سی روز بی‌خبری مطلق از فرزندش

سایت رهانا – علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی ۳۰ روز پیش در حالی که به شهر تبریز سفر کرده بودند، ناپدید شدند و تا کنون هیچ خبری از آن‌ها در دست نیست. این در حالی است که تمام شواهد حاکی از بازداشت آن‌ها است اما نام آن‌ها در هیچ نهاد امنیتی وجود ندارد و این مساله باعث نگرانی خانواده‌های آن‌ها شده است.

متن نامه‌ی پدر سورنا هاشمی به شرح زیر است:

به نام خالق پاکی ها

سورنا ، پسرم ، روزگاری بود که عکس کوچکت در پس زمینه ی خاک خاکریز دم به دم زمزمه ی التماس آلود چشمانم بود ، خاک ِ تن به تیغ می تکاندیم و در راه حفظ وطن می رفتیم.
وطن ترینم تو بودی و جان سپر جانت کردم ، تنها نبودم ، هزاران بودیم ،تنها نبودم…
روزی به تلخی این روزها باران گلوله و خمپاره زمین را گهواره ی صدها شیر مرد کرد…به خواب می رفتند آرام و لبخند از خاطره ی خنده ی مادر ، همسر ، فرزند می زدند و خرسند از باروت و گلوله ای که دیگر نمی توانست تنی را خونین کند…
من نیز سهم ام را گرفتم ،چکمه ای به خون آغشته از زخم صورتم ، کابل برق با تکه های تنم…اسارت را به جان خریدم خرسند از این که تو آزادی ، تو می خندی ، تنها نبودم…
نشانمان بی نشانی ،مفقود الأثر بودیم و ماه و سال یکی از بیماری ، یکی زیر شکنجه ، یکی به رگبار گلوله چشم می بست…هیچ نشانی از اسارت ما نبود.
دل گره زدم به ضریح میله های زندان که تو را آزاد ببینم ، لباسم دخیل زخم های دوستان و هم رزمانم شد تا تو گزندی نبینی…
امروز اما تلخ تر از آن روزهاست…تو در بندی ، تو اسیری ، تو نمی خندی…بیش از یک ماه می گذرد و نشانی جز اسارت تو ندارم…
وای بر من ! نکند اسارت را از من به ارث بردی ؟!
چرا تنها ماندم ؟ هم رزمانم کجایند ؟ نکند سیلی به گوش تو می زنند ؟! نکند نمی دانند ؟! نمی دانند که تو از دو سالگی با عراقی ها می جنگیدی ؟! که ترکش از تنم در می آوردی ؟!
تنهایم…
سورنا جان ! پسرم ، ماجرای دانشگاه زنجان را فراموش نکرده ام :
همرزم من نبودند آنان که به مرز تن فرزندان این خاک تجاوز کردند !
همرزم من نبودند آنان که در اندیشه ی حاشا بودند !
همرزم من نبودند آنان که تو را به بند کشیدند ، از تحصیل محروم کردند…
همرزمانم را خوب می شناسم !
بگذارید فکر کنم که اینها از ما نیستند ، بیگانه اند که چنین جفا می کنند
بگذارید فکر کنم همه آن روز شهید شدند و من زنده ماندم تا زجر بکشم…تا آن روز که اگر شهیدی زنده مانده ندایم را پاسخ گوید !
روزگاری از همه چیز گذشتم تا تو آزاد باشی حال که آزاد نیستی همه چیزم را می دهم برای سلامتی ات !
و برای دوباره دیدنت…

اصغر هاشمی
بهمن یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

بازداشت یک وبلاگ نویس حوزوی و تعدادی دیگر در قم

آینده نیوز: علی اشرف فتحی نویسنده وبلاگ تورجان شب گذشته مقابل بیت‌ مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری دستگیر شد. به گزارش‌ «پارلمان‌نیوز»، ساعت 20 روز جمعه، همزمان با برپایی مراسم چهلمین روز رحلت آیت‌الله منتظری علی اشرف فتحی به همراه چند نفر دیگر مقابل بیت آیت‌الله منتظری دستگیر می‌شود. این طلبه اصلاح‌طلب كه شب گذشته در حالی كه ملبس به لباس روحانیت نبود به همراه چند نفر دیگر بازداشت شد كه بر اساس اطلاعات رسیده آن افراد آزاد اما نویسنده وبلاگ تورجان آزاد نشد. از صبح امروز مادر این طلبه وبلاگ‌نویس به مراجع مختلفی از جمله بنیاد شهید برای پیگیری و كمك برای اطلاع از فرزندش مراجعه كرده اما پاسخی نیافته است.

نامه ای از زندانی محکوم به اعدام: به سختی شکنجه شدم

وبلاگ تا لغو اعدام شیرین علم هولی: چندی پیش شیرین علم هولی، زندانی سیاسی کرد، در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شد. در دادخواست وی آمده که یکی از دلایل صدور حکم محاربه، اقرار وی به ارتباط با پژاک بوده است. شیرین علم هولی در نامه ای شرح فشارها و شکنجه های وارد شده بر خود را برای گرفتن اقرار آورده است. متن نامه وی را در ادامه بخوانید.


شرح فشارهای وارد شده بر من در مدت بازداشت

من در اردیبهشت 1387 در تهران توسط ماموران تعدادی از ماموران نظامی و لباس شخصی دستگیر شدم و مستقیما به مقر سپاه منتقل شدم. به محض ورود و پیش از هر گونه سوال و جوابی، شروع به کتک زدن من کردند. من در مجموع 25 روز در سپاه ماندم. 22 روز آن را در اعتصاب غذا به سر بردم و تمام آن مدت متحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی شدم. بازجوها مرد بودند و من با دستبند به تخت بسته شده بودم. آنها با باتوم برقی، کابل، مشت و لگد به سر و صورت و اعضای بدنم و کف پاهایم می کوبیدند. من حتا در آن زمان به راحتی نمی توانستم فارسی را بفهمم و صحبت کنم. زمانی که سوال های شان بی جواب می ماند، باز مرا به باد کتک می گرفتند تا از هوش می رفتم. صدای اذان که می آمد برای نماز می رفتند و به من تا زمان بازگشت شان فرصت می دادند تا به قول خودشان فکرهایم را بکنم و زمانی که باز می گشتند، دوباره کتک، بی هوشی، آب یخ و ...

زمانی که دیدند من برای ادامه اعتصاب غذا مصرم، به واسطه سرم و شلنگ هایی که از بینی به درون معده ام می فرستادند، به زور قصد شکستن اعتصابم را داشتند. من مقاومت می کردم و شلنگ ها را بیرون می کشیدم که منجر به خونریزی و درد زیادی می شد و اثر آن حالا بعد از دو سال هم چنان باقی مانده و آزارم می دهد.

یک روز در هنگام بازجویی، چنان لگد محکمی به شکمم زدند که بلافاصله دچار خونریزی شدیدی شدم. یک روز یکی از بازجویان به سراغم آمد، تنها بازجویی بود که او را دیدم. در سایر مواقع چشم بند داشتم. او سوال های بی ربطی از من پرسید. وقتی جوابی نشنید، سیلی ای به صورتم زد و اسلحه ای از روی کمر خود باز کرد و بر سرم گذاشت و گفت: «به سوال هایی که از تو می کنم جواب بده. من که می دانم تو عضو پژاک هستی، تروریستی، ببین دختر تو حرف بزنی یا نه فرقی نمی کند ما خوشحالیم که یک عضو پژاک در دستانمان اسیر است.»

در یکی از دفعاتی که دکتر برای درمان زخم هایم و رسیدگی به وضعیتم مراجعه کرده بود، من در اثر کتک ها در عالم خواب و بیداری بودم. دکتر از بازجو خواست که مرا به بیمارستان منتقل کنند. بازجو پرسید: «چرا باید به بیمارستان معالجه شود، مگر در اینجا معالجه نمی شود؟» دکتر گفت: «برایمعالجه نمی گویم، من در بیمارستان برای تان کاری می کنم که دختره مثل بلبل شروع به حرف زدن بکند» فردای آن روز مرا با چشم بند و دستبند به بیمارستان بردند. دکتر مرا روی تخت خواباند و آمپولی به من تزریق کردند. من گویی از خود بی خود شده بودم و به هر آنچه را که می پرسیدند، پاسخ می دادم و جواب هایی که آنها می خواستند را همانگونه که می خواستند به آنها می دادم و آنها هم از این جریان فیلم می گرفتند. وقتی به خودم آمدم از آنها پرسیدم که من کجا هستم و فهمیدم که هنوز روی تخت بیمارستانم و بعد از آن دوباره مرا به سلولم منتقل کردند.

ولی انگار برای بازجوها کافی نبود و می خواستند من بیشتر رنج بکشم. با پای زخمی سرپا نگه می داشتند تا پاهایم کاملا ورم می کرد و بعد برایم یخ می آوردند. شب ها تا صبح صدای جیغ و داد و ناله و گریه می آمد و من از شنیدن این صداها عصبی می شدم که بعدها فهمیدم این صدا ضبط است و به خاطر آن است که من رنج های زیادی بکشم. یا ساعت ها در اتاق بازجویی فقط قطره قطره آب سرد روی سرم می چکید و شب مرا به سلول باز می گرداندند.

یک روز با چشمان بسته روی صندلی نشسته بودم و بازجویی می شدم. بازجو سیگارش را روی دستم خاموش کرد و یا یک روز آنقدر پاهایم را با کفش های اش فشار داد که ناخن هایم سیاه شد و افتاد یا اینکه تمام روز مرا در اتاق بازجویی سرپا نگه می داشت و بدون هیچ سوالی، فقط بازجویان می نشستند و جدول حل می کردند. خلاصه آنکه هر آنچه که از دستشان برمی آمد را انجام دادند.

بعد از آن که از بیمارستان بازگشتم تصمیم گرفتند که مرا به 209 منتقل کنند. ولی به دلیل وضعیت جسمی ام و اینکه حتا نمی توانستم راه بروم، بند 209 حاضر به پذیرش من نشد و یک روز تمام با همان وضعیت، مرا دم در 209 نگاه داشتند تا سرانجام مرا به بهداری منتقل کردند.

دیگر، تفاوت شب و روز را درک نمی کردم. نمی دانم چند روز در بهداری عمومی اوین ماندم تا زخمهایم کمی بهتر شد و بعد به 209 منتقل شدم و بازجویی ها در آنجا آغاز شد. بازجوهای 209 نیز تکنیک ها و روش های خاص خود را داشتند و به قول خودشان با سیاست سرد و گرم پیش می رفتند. ابتدا بازجویی خشن می آمد و مرا تحت فشار و شکنجه و تهدید قرار می داد و می گفت که هیچ قانونی برای اش مهم نیست و هر کاری بخواهد با من می کنند و ... بعد بازجوی مهربان وارد می شد و از او خواهش می کرد که دست از این کارها بردارد. به من سیگاری تعارف می کرد و بعد سوالات را تکرار می کرد و دوباره این دور باطل شروع می شد.

درمدتی که در 209 بودم، به خصوص اوایل که بازجویی داشتم، وقتی که حالم خوب نبود یا بینی ام خونریزی می کرد، فقط در داخل سلول مسکنی به من تزریق می کردند. کل روز خواب بودم. مرا از سلول خارج نمی کردند یا به بهداری منتقل نمی کردند...

شیرین علم هولی، بند نسوان اوین، 28/10/88

دو تن دیگر امروز در اوین به دار آويخته شدند

خبرگزاری سپاه پاسداران (فارس): سرپرست دادسراي امور جنايي اعلام كرد: متهمان پرونده لواسان ظهر امروز در زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند. جعفرزاده گفت: اين افراد كه در آبان سال جاري مرتكب زناي به عنف شده بودند در ماه آذر از سوي شعبه 72 دادگاه كيفري به اعدام محكوم شدند كه اين حكم در دي ماه امسال توسط شعبه 31 ديوان عالي كشور تأييد شد و به اين ترتيب امروز اجرا شد. پيش از اين قرار بود روز پنج‌شنبه 8 بهمن اين دو محكوم به اعدام به طناب دار آويخته شوند اما اجراي اين حكم به تعويق افتاد و سرانجام مقرر شد امروز اين حكم در حياط زندان اوين اجرا شود.

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

گزارش تلویزیون رژیم از سانحه هوايی فرودگاه مشهد

هجوم مردم به بانکها و درگیری و تیراندازی به آنها



برگزارى مراسم چهلم آيت الله منتظرى در قم و تهران


مراسم چهلمين روز درگذشت آيت الله منتظرى روز جمعه نهم بهمن ماه در منزل وى در شهر قم برگزار خواهد شد.

در اطلاعيه اى كه خانواده آيتالله منتظرى در اين زمينه در سايت رسمى او منتشر كرده اند، به محدوديتهاى سركوبگرانه ای كه در برگزارى مراسم وجود دارد، اشاره شده است.

مراسم چهلم آیت الله منتظری از ساعت 3 الى 5 بعدازظهر روز جمعه نهم بهمن ماه برگزار مى شود.

روز پنجشنبه نيز قرار است در تهران و ساير شهرها مراسم مختلفى به همين مناسبت برگزار شود.

فشارهای بین المللی باعث آزادی یک زندانی سیاسی شد



فشارهای بین المللی باعث عقب نشینی رژیم و آزادی یک زندانی سیاسی شد
بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،زندانی سیاسی سید حسن احمدیان که به بیماریهای متعدد و وخیم دچار بود بر اثر فشارهای بین المللی ،رژیم ناچار شد که او را شب گذشته آزاد کند.
زندانی سیاسی سید حسن احمدیان اردستانی 54 ساله و مسئول ستادهای مردمی آقای موسوی که از شنبه هفته گذاشته وضعیت جسمی اش به وخامت گراییده بود . او را از بند 209 زندان اوین به بیمارستان آتیه منتقل کردند ولی با مخالفت بازجویان وزارت اطلاعات و عباس جعفری دولت آبادی از ادامه معالجه محروم وبه بند 209 زندان اوین منتقل شد . برای تحت فشار قرار دادن آقای احمدیان و ساکت کردن خانواده وی او را از روز چهارشنبه 30 دی ماه به طور ناگهانی و با گفتن دروغ به هبندیانش مبنی براینکه به بیمارستان منتقل می شود او را به سلولهای انفرادی بند 240 زندان اوین منتقل کردند.
خانواده احمدیان که از آن روز به بعد هیچگونه اطلاعی از او نداشتند به اکثر بیمارستانهای تهران مراجعه کردند که با اظهار بی اطلاعی بیمارستانها مواجه می شدند.با پیگیریهای مستمر خانواده و شرایط حاد جسمی او شب گذشته با سپردن وثیقه 500 میلیونی و فشارهایی بین المللی ناچار به آزادی وی شدند. سید حسن احمدیان ساعت 24:00 شب گذشته از زندان اوین آزاد شدند.بخاطر شرایط حاد جسمی قرار است امروز به بیمارستان منتقل شود
سید حسن احمدیان در روز 18 شهریور ماه در محل کارش با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به سلولهای انفرادی بند 209 زندان اوین انتقال یافت وبه مدت 36 روز در سلولهای انفرادی تحت بازجوئی بازجویان وزارت اطلاعات قرار داشت . پس از آن به مدت 1 ماه به سلولهای 2نفره بند 209 منتقل گردیدو تا قبل از انتقال به بیمارستان در سلولی بسر می برد که چند برابر ظرفیتش زندانی در آن جای داده بودند و حدود 27 زندانی در آن در بازداشت بسر می بردند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،خواهان آزادی فوری و بی قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی و بخصوص زندانیان سیاسی که با شرایط حاد جسمی در زندان بسر می برند است و از کمیسر عالی حقوق بشر و مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده نقض شدید و سیستماتیک حقوق بشر این رژیم به شورای امنیت سازمان ملل برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا است.

05 بهمن 1388 برابر با 25 ژانویه 2010

عکس؛ به یاد ندا و همه جان باختگان در قله های البرز



مادر بیمار دانشجوی دربند را تهدید کردند


خبرنامه امیرکبیر: هفته گذشته حکم هشت سال و نیم حبس برای مجید توکلی دبیر سیاسی اسبق انجمن اسلامی پلی تکنیک صادر شد تا برگی دیگر در کارنامه ظلم حکومت و سیستم قضائی فاسد ایران ثبت شود.

صدور حکم زندان برای مجید توکلی و بسیاری دیگر از دانشجویان طی هفته‌های گذشته و ادامه بازداشت تعدادی بی شماری از دانشجویان دانشگاه‌های کشور، توسط سیستم قضائی و امنیتی در حالی است که همچنان جنایتکارانی که مردم را در خیابان‌ها به خاک و خون کشیدند، آزادانه فعالیت می کنند. در حالیکه سردار رادان، قاضی مرتضوی و دیگر عوامل جنایات بازداشتگاه کهریزک همچنان به فعالیت‌های خود مشغول هستند، و در حالیکه پرونده حمله کنندگان به کوی دانشگاه در خردادماه و حمله کنندگان به دانشگاه‌های تهران و علم وصنعت در روزهای ۱۶ و ۱۷ آذر به فراموشی سپرده شده است، دانشجویان با بیشترین فشارها از سوی حاکمیت مواجه شده اند.

در این میان خانواده‌های دانشجویان نیز متحمل رنج و دردهای بسیاری شده و گاه آنان نیز از سوی نیروی های نظام مورد تهدید قرار می گیرند. علی توکلی برادر مجید توکلی در مصاحبه با خبرنامه امیرکبیر اعلام کرد که مامورین وزارت اطلاعات با تماس تلفنی این خانواده را تهدید به برخورد و بازداشت کرده اند.

علی توکلی همچنین معتقد است که صدور چنین حکم سنگینی برای مجید توکلی برای ایجاد ترس و وحشت است تا به خیال خود بتوانند دانشگاه‌ها را کنترل کنند.

آقای توکلی، هفته گذشته حکم هشت سال و شش ماه زندان برای مجید صادر شد. آیا مجید شخصا این خبر را به شما اطلاع داده بود؟ چه جزئیات دیگری می توانید در اختیار خبرنامه قرار دهید؟

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

دستگیری چهار پسر جوان بر سر مزار ندا


بنابه گزارش رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" روز پنجشنبه همزمان با حضور مادران جان باختگان راه آزادی بر روی آرمگاه عزیزان خود، 4 پسر جوان با یورش مامورین وزارت اطلاعات در بهشت زهرای تهران دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.
روز پنجشنبه اول بهمن ماه همانند هر هفته که مادران شهدای راه آزادی بر آرامگاه عزیزان خود حاضر می شدند و با قرار دادن گل و بر افروختن شمع یاد و خاطرۀ آنها را گرامی داشتند. مردم و بخصوص جوانان بر آرامگاه جان باختنگان حضور یافتند و با قرار دادن شاخه های گل و یا برافروختن شمع به آنها ادای احترام کردند و همچینن از خانواده های آنها حمایت کردند .
روز گذشته گروه گروه از مردم و جوانان برای ادای احترام بر آرامگاههای جانباختگان حاضر شدند. یک گروه از پسران جوانان که 4 نفر بودند ابتدا بر آرامگاه اشکان سهرابی حاضر شدند و ادای احترام نمودند .سپس بر آرامگاه شهید راه آزادی ندا آقا سلطان حاضر شدند و در حال ادای احترام بودند که با یورش مامورین وزارت اطلاعات 4 پسر جوان دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شدند. این دستگیریها در مقابل چشمان بهت زده یکی از مادران جانباختگان راه آزادی صورت گرفت. این مادر تلاش زیادی نمود که آنها را آزاد کند ولی مامورین وزارت اطلاعات از آزادی آنها خوداری می کردند.
علیرغم اینکه چند ماه از اعتراضات مادران عزادار برای محاکمه و مجازات آمرین و عاملین کشتارها و بازداشتهای مردم ایران می گذرد ولی خواسته های به حق آنها تا به حال با ضرب و شتم و زندانی کردن پاسخ داده شده است. این بار سرکوبکران ولی فقیه پا را فراتر گذاشته اند و قصد دارند با دستگیری از حضور مردم بر آرامگاه جانباختگان ممانعت کنند.
نیروهای اطلاعاتی وسرکوبگر ولی فقیه هر پنجشنبه در گورستان بهشت زهرای تهران حاضر می شوند و به اذیت وآزار و تهدید و ارعاب و حتی دستگیری مردم و بخصوص جوانان می پردازند.آنها همچنین به آرامگاه جانباختگان راه آزادی هم رحم نمی کنند و آنها را هم تخریب می کنند و از این طریق سعی در محو کردن آثار جنایتهای خود دارند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،دستگیری، تخریب آرامگاه جانباختگان و جریحه دار کردن قلبهای دردمند آنها ، تهدید و ایجاد رعب و وحشت را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به اعمال غیر انسانی علیه خانواده های جانباختگان و مردم ایران است.

02 بهمن 1388 برابر با 22 ژانویه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر



Matthew 7:7-8 (New International Version)

Ask, Seek, Knock
7"Ask and it will be given to you; seek and you will find; knock and the door will be opened to you. 8For everyone who asks receives; he who seeks finds; and to him who knocks, the door will be opened.



Matteus 7:7-8 (Levande Bibeln)

Om att be, söka och knacka på
7Be så ska ni få. Sök så ska ni finna. Knacka på och dörren ska öppnas.

8För alla som ber de får, och de som söker, de finner. Om ni knackar på så kommer dörren att öppnas.

بند مخوف 209 مملو از زندانیان سیاسی است


بند مخوف 209 مملو از زندانیان سیاسی که تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار دارند
بنابه گزارشات رسیده به" فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" خانواده های زندانیان سیاسی محبوس در بند مخوف 209 زندان اوین از صبح امروز برای ملاقات ، اطلاع یافت و آزادی عزیزانشان اقدام به تجمع اعتراضی کردند.
روز پنجشنبه اول بهمن ماه با وجوديكه روزهاي پنجشنبه به ملاقات زندانيان بند 209 اختصاص یافته است و تعداد زيادي از خانواده ها به خصوص خانواده دانشجويان بازداشت شده بعد از انتخابات كه در بند 209 در بازداشت بسر می برند در سالن ملاقات زندان اوين حضور داشتند.
ده ها نفر از خانواده بازداشت شده هايي كه عزیزان آنها در بندهاي ديگر زندان اوين بازداشت بودند در سالن ملاقات حضور داشتند به دليل ازدياد تعداد بازداشت شده ها به خصوص بازداشت شده هاي روز عاشورا تعدادي از خانواده ها نتوانسته بودند روزهاي يكشنبه و سه شنبه عزيزان خود را ملاقات كنند و تنها موفق به دادن لباس و مقداري پول به كاركنان زندان اوين شده بودند كه در اختيار بازداشت شده ها بگذارند .
بازجویان وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن زندانیان و خانواده های آنها ساعات و زمان ملاقات را کاهش داده اند.ساعتهای ملاقات از ساعت 9 تا 2 بعد ازظهر در نظر گرفته شده و علیرغم كاهش زمان ملاقات زندانيان سیاسی از 20 دقيقه به 10 دقيقه برخي از خانواده ها موفق به ملاقات عزيزان خود نمي شوند و اين مدت زمان نمي تواند جوابگو باشد.
بازداشت شده ها در تماس تلفني با خانواده خود گفته اند كه نامشان را براي ملاقات خوانده شده و تا درب خروجي بند آنها را آورده اند ولی پاسداربندها به حالت تمسخر و براي تحت فشار روحی قرار دادن و اذیت و آزار آنها گفته اند شما ممنوع الملاقات هستيد.
خانواده ها اعتراض مي كردند و مي گفتند: تا توانستيد جوانها را بازداشت كرده ايد نه تنها مكان و غذاي كافي به آنها نمي دهيد ملاقات را هم از آنها گرفته ايد و فشار روحي خانواده ها و بازداشت شده ها را زياد كرديد ما و عزيزانمان يك هفته انتظار مي كشيم و اين راه طولاني را با هزار جور زحمت مي آييم و دست خالي بر مي گرديم .اما زندانبانان زندان اوين با برخوردی غیر انسانی خطاب به خانواده می گویند: زودتر بياييد تا نوبتتان شود . خانواده ها با اعتراض به آنها پاسخ می دادن و مي گفتند: ساعت 5 صبح در تاريكي هوا و با وجود سردي هوا از خانه بيرون مي زنيم خوب نگاه كنيد مي بينيد تا توانسته ايد بي گناه بازداشت كرده ايد.
بازجویان وزارت اطلاعات شبانه روزی مشغول بازجوئی از دستگیر شدگان روز عاشورا هستند بازجوئیها با شکنجه های روحی و جسمی همراه است و بازجوئیها گاها تا 9 ساعت ادامه می یابد.
از طرفی دیگر چندین برابر ظرفیت سلولهای بند 209 زندان اوین زندانی در آن جای داده اند سلولها ی که ظرفیت آن 9 نفر بوده به 36 نفر افزایش یافته است ، سلولهای انفرادی تک نفره را به 2 الی 4 نفر افزایش داده اند. سرمای شدید زمستان ،نداشتن لباس و پوشش کافی برای استراخت شرایط را بر زندانیان سیاسی طاقت فرسا کرده است.
سر بازجویان وزارت اطلاعات که زندانیان سیاسی را مورد بازجوئی و شکنجه های غیر انسانی قرار می دهند عبارتند از علوی،سعید شیخان،سید و ... می باشند.عباس جعفری دولت آبادی دادستان امنیتی تهران و بیگی رئیس شعبۀ 3 امنیت دادگاه انقلاب بطور مستمر بر بازجوئیهای وحشیانه در بند 209 زندان اوین نظارت دارند و بعضا خود در آن شرکت می کنند. افراد فوق بطور موثر در جنایت علیه بشریت شرکت فعال دارند.
لیست جدیدی از اسامی تعدادی از بازداشت شده ها ی روز تاسوعا و عاشورا برای ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم انتشار می یابد. با این لیست تا به حال اسامی 205 نفر از بازداشت شدگان روز تاسوعا و عاشورا منتشر شده است.

1- رسول عليزاده 29 ساله روز عاشورا در حوالي ميدان امام حسين بازداشت و به بند زنان منتقل شده
2- شاهين جليلوند 30 ساله و فوق ليسانس عمران روز عاشورا در كالج بازداشت و به اوين منتقل شده
3- سيد سعيد ساجدي 26 ساله روز عاشورا بازداشت و به بند 240 منتقل شده
4- عليرضا حجت 24 ساله روز عاشورا در ستارخان بازداشت و به اوين منتقل شده
5- فربد يوسفي لطافت 31 ساله روز تاسوعا در پل چوبي بازداشت و به اوين منتقل شده
6- كامران محمدي 24 ساله عاشورا در ولي عصر بازداشت و به بند 350 اوين منتقل شده
7- حسين زرگرآبادي 39 ساله و متاهل روز عاشورا بازداشت و به بند 240 اوين منتقل شده
8- كوروش اطهري 27 ساله روز عاشورا بازداشت و به اوين منتقل شده

در حال حاضر در بندهای 240،241و 2-الف که در اختیار وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران است مملو از دستگیر شدگان روز عاشورا است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار دادن دستگیر شدگان روز عاشورا ،بی اطلاع نگه داشتن خانواده ها از وضعیت و شرایط عزیزانشان را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر خواستار پایان دادن به سکوت است و بکار بردن اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت که بصورت سیستماتیک و سازمان یافته در زندانهای این رژیم صورت می گیرد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
01 بهمن 1388 برابر با 21 ژانویه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

ناپدید شدن یک زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین


از زندانی سیاسی حسن احمدیان که در بازداشت وزارت اطلاعات در بند 209 بسر می برد اطلاعی در دست نیست.

خبرگزاری هرانا: از سرنوشت زندانی سیاسی سید حسن احمدیان که پیشتر در بند 209 زندان اوین و در بازداشت موقت وزارت اطلاعات بسر می برد خبری در دست نیست.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آقای سید حسن احمدیان رئیس کمیته مردمی ستاد میرحسین موسوی که در روز 18 شهریور ماه به اتهام همکاری با كميته حقيقت ياب بازداشت شده است و به دلیل ابتلا به بیماری کلیوی می بایست در خارج از زندان تحت مداوا قرار گیرد از صبح روز گذشته در این زندان ناپدید شده و مسئولین زندان نسبت به سرنوشت وی اظهار بی اطلاعی می کنند.
یکی از اعضای خانواده ایشان در گفتگو با مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اعلام داشت که صبح امروز جهت کسب خبر و ملاقات با وی به زندان اوین مراجعه کرده که نگهبانان به وی اطلاع داده اند، آقای احمدیان در لیست زندانیان محبوس در بند 209 نمی باشد همچنین سایر مسئولان زندان اوین نیز از سرنوشت این زندانی اظهار بی اطلاعی کرده اند.
با توجه به اینکه نامبرده که علاوه بر ابتلا به بیماری کلیوی به دلیل شرکت در جنگ ایران و عراق دچار ضایعه نخاعی نیز شده است و پیشتر در گفتگوی تلفنی با خانواده اش خبر از احتمال انتقالش جهت عمل جراحی به بیمارستان آتیه در روز شنبه مورخ 3 بهمن ماه داده بود. پیگیری های خانواده ایشان از بیمارستانهای چون بقیه الله، خاتم الانبیاء و آتیه نیز به جای نرسیده است و این موضوع باعث نگرانی بسیار زیاد خانواده این زندانی سیاسی شده است.
لازم به ذکر است با وخامت وضعیت جسمانی این فعال سیاسی، خانواده وی درخواست مرخصی کوتاه‌ مدت برای او را ارائه داده بودند که با مخالفت مقامات قضایی روبرو شد، همچنین دادستانی تهران با تبدیل قرار بازداشت سید حسن احمدیان به قرار وثیقه با وجود اتمام دادرسی مخالفت نموده بود.

بازداشت همسر احسان هوشمند؛ روزنامه نگار کرد


مسر احسان هوشمند؛ پژوهشگر و روزنامه‌نگار كرد که روز سه شنبه در منزل خود دستگیر شده بود نیز بازداشت شد.

به گزارش نوروز، ناهید كوه‌شكاف روز چهارشنبه و یکروز پس از بازداشت همسر خود توسط پليس اطلاعات و امنيت احضار و مورد بازجویی قرار گرفت.

او روز پنجشنبه پس از احضار دوباره بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. احسان هوشمند، همسر وی نیز در زندان اوین محبوس است.

آنها دارای دو فرزند 14 و 5 ساله هستند.

راه اندازی وبلاگی در حمایت از شیرین علم هولی، محکوم به اعدام

وبلاگ «تا لغو اعدام شیرین علم هولی» در حمایت از شرین علم هولی، زندانی سیاسی کرد، راه اندازی شد. این وبلاگ به پوشش اعتراض ها و فعالیت های گروههای حقوق بشر برای لغو اعدام شیرین علم هولی خواهد پرداخت.

شیرین علم هولی متولد 1360 و از اهالی روستای دیم قشلاق در حوالی ماکو است. وی از تاریخ خرداد 1387 در بازداشت بوده و اکنون به اتهام محاربه از طریق همکاری با «پژاک» به اعدام محکوم شده است.

وبلاگ «تا لغو اعدام شیرین علم هولی» در این آدرس قابل دسترسی است:

آقای دادستان کشتن شیرین هنر نیست، زندگی بخشیدن به او هنر است/ خدیجه مقدم

www.shirin-alamhooli.blogspot.com