فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین دانشجوی زندانی مهسا نادری محکوم به حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال زندان شد.این حکم توسط محمد مقیسه ای معروف به (ناصریان ) به وی ابلاغ شد.
دانشجوی زندانی مهسا نادری 19 ساله دانشجوی رشتۀ اقتصاد دانشگاه مفید شهرستان قم،روز سه شنبه 23 تیر ماه به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب برده شد. رئیس شعبۀ 28 فردی بنام محمد مقیسه معروف به ناصریان از اعضای هیئت مرگ قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 می باشد . حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال زندان را به او ابلاغ کردند . در حالی است که او تمامی اتهامات نسبت داده شده را رد کرده بود .
از طرفی دیگر وکیل دانشجوی زندانی با استدلهای حقوقی خود تمامی اتهامات را رد کردند. محمد مقیسه ای رئیس شعبۀ 28 دادگاه انقلاب ،هنگامی که دانشجوی زندانی برای ابلاغ حکم غیر انسانی در دادگاه حاضر شده بود با برخوردی وحشیانه و غیر انسانی شروع به تهدید او نمود و نهایتا حکم 1 سال زندان را به وی ابلاغ کرد.دانشجوی زندانی علیرغم ابلاغ حکم همچنان در بند مخوف 209 زندان اوین نگهداری می شود
اتهاماتی که به دانشجوی زندانی توسط سر بازجویان وزارت اطلاعات سعید شیخان و علوی نسبت داده شده است به قرار زیر می باشد: شرکت در مراسم خاوران،محاربه، تبلیغ علیه نظام است.
محمد مقیسه ای معروف به ناصریان از اعضای هیئت مرگ سال 67 می باشد این هیئت بنابه شاهدان بازمانده از آن قتل عام که باعث جان باختن هزاران زندانی سیاسی شد شناسائی شده اند. علیرغم خواستۀ سازمانهای حقوق بشری برای دستگیری ، محاکمه و مجازات آمرین و عاملین این قتل عام هنوز تحقق نیافته است بلکه بعضی از آنها در نقش قاضی های وزارت اطلاعات مشغول بکار هستند و تا به حال چندین زندانی سیاسی با اتهامات واهی و بدون برخوداری از حق دفاع و وکیل به سالها زندان محکوم کرده اند
لازم به یاد آوری است که زندانی سیاسی مهسا نادری 19 ساله 2 اسفند ماه در پی یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدو 153 روز است که از بازداشتش در بند 209 زندان اوین می گذرد 88 روز آن را در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بسر برد. این دانشجوی زندانی در اثر شکنجه های غیر انسانی دچار ناراحتی قلبی و سردردهای شدید شده است.سعید شیخان سربازجوی وزارت اطلاعات و فردی به نام سید او را مورد بازجوئی و شکنجه های جسمی و روحی قرار داده اند.
همچنین اکثر خانم هایی که در اعتراضات اخیر دستگیر شده اند در بند 209 زندان اوین بسر می برند آنها تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان وزارت اطلاعات قرار دارند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری، شکنجه و صدور احکام سنگین و غیر انسانی توسط مقیسه ای را محکوم می کند و از دبیر کل وکمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار اقدام فوری برای رسیدگی به وضعیت زنان زندانیان سیاسی که در شرایط غیر انسانی بسر می برند است.
30 تیر 1388 برابر با 21 ژولای 2009
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
دفتر دبیرکل سازمان ملل
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
۱۳۸۸ تیر ۳۰, سهشنبه
بازداشت تعدادی از تظاهرکنندگان در میدان 7 تیر تهران
گزارش دریافتی: جلوگیری از برگزاری مراسم گرامی داشت شهدای سی تیر
اعضای سازمان جبهه ملی ایران با توجه به سنت همه ساله در نظر داشتند تا برای گرامیداشت شهدای رخداد سی تیر 1331بر مزار آنان گرد هم آیند که با ممانعت نیروهای گارد ضد شورش و امنیتی و لباس شخصی ها مواجه می شوند. بر اساس گزارشات دریافتی از میدان هفت تیر خیل عظیمی از ملت ایران در خیابانهای اطراف میدان هفت تیر حضور داشته و تعدادی از جوانان نیز دستگیر شده اند که از احتمال بازداشت نیروهای سازمان جبهه ملی ایران هنوز هیچ اطلاعی در دست نیست.
اعضای سازمان جبهه ملی ایران با توجه به سنت همه ساله در نظر داشتند تا برای گرامیداشت شهدای رخداد سی تیر 1331بر مزار آنان گرد هم آیند که با ممانعت نیروهای گارد ضد شورش و امنیتی و لباس شخصی ها مواجه می شوند. بر اساس گزارشات دریافتی از میدان هفت تیر خیل عظیمی از ملت ایران در خیابانهای اطراف میدان هفت تیر حضور داشته و تعدادی از جوانان نیز دستگیر شده اند که از احتمال بازداشت نیروهای سازمان جبهه ملی ایران هنوز هیچ اطلاعی در دست نیست.
گزارش خوانندگان از تجمع در میدان هفت تیر
من الان از 7 تیر می یام نمی دونین چقدر نیرو آوردن معلوم مثل سگ از مردم ترسیدن که انجوری نیرو خالی کردن.چند تا لباس شخصی از مردم فیلم برداری می کنن در حالیکه خودشون صورتشون رو بستن یک طرف میدان موتورهاشون پارک کردن. خودشون کنار پیاده رو ایستادن دارن بهشون آب خنک می دن که تو گرما از حال نرن لباس شخصی ها هم با موتور تو خیابون ویراژ می دن تعداد زنان خیلی بیشتر است درود به شرفشون!
به هیچ عنوان اجازه توقف نمی دن و حتی نمی زارن که افراد ویترین مغازه ها رو نگاه کنن حتی توی مترو هم نمی زارن کسی بایستند تعدادی خانم که در ایستگاه اتوبوس نشسته بودند بلند کردند و گفتن امروز اتوبوسها کار نمی کنن.
تعدادی ون کنار میدان پارک شده که نیروهای زن توش مستقر هستند بیش از 100 موتور و 50 ماشین نیروی انتظامی،یگان امداد و حتی مبارزه با مواد مخد رهم هستند که معلوم کمکی از بخش های دیگه آوردن.
از بالای پل عابر دارن از مردم فیلم می گیرن ومردم نمی ترسن یک خانم می گفت ببینین ما از سگ هار نمی ترسیم ما واکسن هاری زدیم!
ماموران لباس شخص با زدن ریشها بین مردم عادی تردد می کنن ولی صدای بیسم هاشون لوشون می ده.
مغازهها در حال پایین کشیدن کرکره هاشون هستند تعداد جمعیت داشت زیاد می شد از میدان 7 تیر تا ولیعصر هم هر 5 قدم 3 نیروی ایستاده بودند.
به هیچ عنوان اجازه توقف نمی دن و حتی نمی زارن که افراد ویترین مغازه ها رو نگاه کنن حتی توی مترو هم نمی زارن کسی بایستند تعدادی خانم که در ایستگاه اتوبوس نشسته بودند بلند کردند و گفتن امروز اتوبوسها کار نمی کنن.
تعدادی ون کنار میدان پارک شده که نیروهای زن توش مستقر هستند بیش از 100 موتور و 50 ماشین نیروی انتظامی،یگان امداد و حتی مبارزه با مواد مخد رهم هستند که معلوم کمکی از بخش های دیگه آوردن.
از بالای پل عابر دارن از مردم فیلم می گیرن ومردم نمی ترسن یک خانم می گفت ببینین ما از سگ هار نمی ترسیم ما واکسن هاری زدیم!
ماموران لباس شخص با زدن ریشها بین مردم عادی تردد می کنن ولی صدای بیسم هاشون لوشون می ده.
مغازهها در حال پایین کشیدن کرکره هاشون هستند تعداد جمعیت داشت زیاد می شد از میدان 7 تیر تا ولیعصر هم هر 5 قدم 3 نیروی ایستاده بودند.
میدان 7 تیر؛ بازداشت چند تن از اعضای جبهه ملی ایران
وبلاگ هواداران جبهه متحد دانشجویی
بازداشت چند تن از اعضای جبهه ی ملی ایران
بنا به گزارش های رسیده دکتر حسین مجتهدی عضو شورای پژوهشی و اقای عزت زاده و قادری از اعضای شورای دانش اموختگان جبهه ی ملی ایران در میدان ۷ تیر بازداشت شدند.گفته می شود به جز این افراد برخی دیگر از اعضای این جبهه نیز دستگیر شده باشند. قرار بود امروز مردم برای گرامی داشت شهدای ۳۰ تیر و سایر شهدا ی راه ازادی در میدان ۷تیر حضور به هم برسانند.تا مخابره ی این خبر هنوز در میدان ۷ تیر و خیابان های مرکزی تهران درگیری بین مردم و نیر و های رژیم ادامه داشته است.شایان ذکر است که علاوه بر جبهه ی ملی ایران،جبهه ی دموکراتیک ایران و دبیرخانه ی همبستگی نیز از این فراخوان پشتیبانی کردند.
این گزارش نیز از میدان ۷ تیر به دست ما رسید:
به دعوت جبهه ملی ایران ٬طبق سنت همه ساله برای گرامیداشت شهدای رخداد سی تیر 1331 قرار بود که اتوبوس ها از میدان ۷ تیر عازم ابن باویه مزار شهدا شوند. از ساعت ۴ بعد از ظهر جمعیت زیادی که بیشتر آنان جوانان با علائم سبز بودند در این میدان جمع میشوند با ممانعت نیروهای گارد ضد شورش ٬نیروی انتظامی و امنیتی و لباس شخصی ها مواجه می گردند که وحشیانه به ضرب و شتم و دستگیری تجمع کنندگان می پردازند. بر اساس گزارشات دریافتی از میدان هفت تیر آقایان حسین عزت زاده ٬اصغر فنی پور٬حسین مجتهدی ٬حاج آقا کمیلیان ٬علی قادری٬حمید مجتبایی٬رباطی و خانم مرادی از اعضای جبهه ملی ایران به همراه عده زیاد دیگری از هموطنان از جمله دستگیر شدگان هستند
بازداشت چند تن از اعضای جبهه ی ملی ایران
بنا به گزارش های رسیده دکتر حسین مجتهدی عضو شورای پژوهشی و اقای عزت زاده و قادری از اعضای شورای دانش اموختگان جبهه ی ملی ایران در میدان ۷ تیر بازداشت شدند.گفته می شود به جز این افراد برخی دیگر از اعضای این جبهه نیز دستگیر شده باشند. قرار بود امروز مردم برای گرامی داشت شهدای ۳۰ تیر و سایر شهدا ی راه ازادی در میدان ۷تیر حضور به هم برسانند.تا مخابره ی این خبر هنوز در میدان ۷ تیر و خیابان های مرکزی تهران درگیری بین مردم و نیر و های رژیم ادامه داشته است.شایان ذکر است که علاوه بر جبهه ی ملی ایران،جبهه ی دموکراتیک ایران و دبیرخانه ی همبستگی نیز از این فراخوان پشتیبانی کردند.
این گزارش نیز از میدان ۷ تیر به دست ما رسید:
به دعوت جبهه ملی ایران ٬طبق سنت همه ساله برای گرامیداشت شهدای رخداد سی تیر 1331 قرار بود که اتوبوس ها از میدان ۷ تیر عازم ابن باویه مزار شهدا شوند. از ساعت ۴ بعد از ظهر جمعیت زیادی که بیشتر آنان جوانان با علائم سبز بودند در این میدان جمع میشوند با ممانعت نیروهای گارد ضد شورش ٬نیروی انتظامی و امنیتی و لباس شخصی ها مواجه می گردند که وحشیانه به ضرب و شتم و دستگیری تجمع کنندگان می پردازند. بر اساس گزارشات دریافتی از میدان هفت تیر آقایان حسین عزت زاده ٬اصغر فنی پور٬حسین مجتهدی ٬حاج آقا کمیلیان ٬علی قادری٬حمید مجتبایی٬رباطی و خانم مرادی از اعضای جبهه ملی ایران به همراه عده زیاد دیگری از هموطنان از جمله دستگیر شدگان هستند
مادر سهراب، ندا، مسعود...وقتی مادران داغدار سکوت می شکنند
سایت تغییر برای برابری: مسیح علی نژاد - صدای هراس مادران عزاداری که دلبندانشان را در روزهای اعتراض از دست داده بودند می شنیدم. اما وقتی مادر سهراب ضجه زد و قهرمانانه بر مزار سهراب ایستاد و قاتلین را تهدید کرد هراس از دل مادر ندا و مادران داغدار دیگر رفت و مادران یکی یکی سکوت می شکنند. به همان اندازه که در انعکاس صدای موسوی، کروبی و دیگر رهبران گروههای معترض به انتخابات، احساس مسولیت می کنیم در بازتاب ، ترجمه ، انتشار و انعکاس صدای مادران شهید داده این روزهای ایران نیز احساس مسولیت کنیم که این روزها رهبر همین مادران اند که صدای مادرانه و دردمند همین مادران برای بیدار کردن مادران دیگری که بی تفاون نشسته و یا به دوبت دروغ اندک اعتمادی دارند هنوز، رسا تر از صدای همه مردان سیاست است. رهبر جنبشی که در ایران شکل گرفته همین مردم اند. صدای مردم شاید برای بیداری مردمی دیگر رساتر از صدای هر سیاستمداری باشد. هر یک از ما به اندازه یک رسانه باید در انعکاس صدای آنها در هر جای دنیا قدم برداریم و. بخوانید تکه هایی از واگویه های مادران را. «مادران سبز مادران سرخ» :
مادر ندا
به گزارش خبرنگار نوروز، پسر عموی ندا آقا سلطان به همراه همسرش در روز عید مبعث به دیدن خانواده سهراب اعرابی رفتند. آنها اعلام کردند که قرار است روز پنج شنبه، هشتم مرداد به مناسبت چهلم ندا بر سر مزار او حاضر شوند. خانواده ندا گفتند که برای این مراسم اعلام عمومی نخواهند داشت، اما از حضور مردم استقبال میکنند. این مراسم با مراسم برخی دیگر از کشته شدگان وقایع اخیر که چهلمین روز شهادت آنها منتهی به هفته اول مرداد ماه خواهد بود در یک روز برگزار میشود. پیشبینی میشود به همین مناسبت جمعیت قابل ملاحظه ای در قطعه ۲۵۷ گرد هم آیند. خانواده آقا سلطان پس از پایان مراسم در بهشت زهرا پذیرای دوستداران ندا در منزل خود خواهند بود. ساعت دقیق مراسم چهلم ندا از سوی خانواده آقاسلطان اعلام نشد. پسرعموی ندا در این دیدار از فشارهایی که پس از شهادت ندا بر خانواده او وارد شده سخن گفت. به گفته وی در روز مراسم خاکسپاری ندا آقاسلطان، ماموران امنیتی پیش از خانواده ندا در بهشت زهرا حضور داشته و پس از پایان مراسم اجازه ندادند خانواده ندا حتی برای مدت کوتاهی بر سر مزار او حضور یابند. آنها به مادر ندا که در سر مزار دخترش گریه میکرده، گفتند که ” فاتحهات را که خوانده ای، بلند شو برو ” !. با این حال خانواده ندا به مادر سهراب گفتند که دیگر حاضر نیستند ” باب میل آنها ” رفتار کنند. به گفته پسرعموی ندا، اغلب دوستان ندا نیز مورد بازجویی قرار گرفتهاند.
مادر مسعود
پسرم خیلی به زندگی امیدوار شده بود ، هیچ وقت مسعود را تا این اندازه شاداب ندیده بودم . مسعود پسرآرام و صبوری بود بیشتر اهل هنر بود تا سیاست ولی نمی دانم چرا در این دوره انتخابات اینقدر دگرگون شده بود .
این جملات را خانم فاطمه محسنی مادر مسعود هاشم زاده که در راهپیمایی مسالمت آمیز شنبه۳۰خرداد در خیابان آزادی تقاطع شادمان به ضرب گلوله نامردان از پای در آمده است چندین بار با آهی طولانی در بین صحبت هایش تکرار می کند.
مادر ۴۸ ساله ای که پسربزرگ اش را از دست داده و بعد از یک ماه از شوک بیرون آمده و می خواهد حرف بزند ، فریاد بزند و از ظلمی که بر خود و خانواده اش رفته سخن بگوید .
می دانم یادآوری روزهای گذشته خیلی سخت است ، هر طوری که مایلید برایمان تعریف کنید که چه بر سر فرزندتان آوردند .
نه ، اول خیلی ترسیده بودم و حرف نمی زدم چون پسر دیگرم میلاد و دوست اش را هم دستگیر کرده بودند و ما را خیلی تحت فشار قرار داد بودند که حتی سر مزار پسرم بلند گریه نکنیم ولی حالا فکر می کنم چرا حرف نزنم چرا از پسرم نگویم .
من رشت بودم که این اتفاق افتاد . مسعود به پدرش گفته بود می روم منزل دوستم ، شاید برای اینکه پدرش نگران نشود ، میلاد پسر دیگرم تصادفا می بیند که یک نفر تیر خورده و روی دست مردم است از ساعت اش می شناسد که مسعود است و همرا مردم مسعود را می برند به اولین درمانگاه و همانجا تمام می کند .من رشت بودم رفته بودم منزل پسر دیگرم که به ما تلفن زدند که مسعود دستگیر شده ، همان موقع قلبم فرو ریخت ، گفتند بیایید تهران . ما خواستیم حرکت کنیم دوباره تلفن زدند که نیایید مجروح شده ما می آییم .
دلم گواهی بد داد دیدم فامیل ها آمدند و خانه پر شد .
پسرم میلاد بعد از اینکه برادرش تمام می کند به پدرش خبر می دهد و مسعود را با هزار مکافات با ماشین شخصی به روستای ولی آباد روستای خودمان در خشکبیجارمی آورند چون نمی خواهند مسعود به دست مامورین بیافتد .
ما هم رفتیم ولی آباد نزدیک صبح شده بود در روستای ما درمسجد غسالخانه هست و همان جا غسل می دهند برادرش گفت خودم غسل اش می کنم که مامورین ریختند و گفتند باید جسد را به پزشک قانونی ببریم و میلاد و راننده را هم دستگیر کردند و به رشت بردند در حالی که پزشک درمانگاه گواهی فوت صادر کرده بوده و مدتی هم منتظر آمبولانس مانده بودند اما چون تهران حالت عادی نداشت تصمیم گرفتند با ماشین یکی از دوستان در واقع جسم بیجان برادر را حفظ کنند .
مردم اعتراض نکردند ؟
چرا همه فامیل اعتراض داشتند ولی چون دو نفر را دستگیر کرده بودند نگران بودند که بلایی سر این دو نفر بیاورند . من هم حاضر نشدم در روستا بمانم و همراه بقیه به رشت رفتیم ، تا ساعت ۱ بعدازظهر مقابل پزشک قانونی ایستادیم تا بالاخره مسعود را تحویل ما دادند . برگشتیم روستا ، مسعود آنجا را خیلی دوست داشت ، سعی کردیم نزدیک دریا
که مادر بزرگش هم آنجا دفن شده بود به خاک بسپاریم اش که باز بنا به دلایلی نشد ، بالاخره مراسم خاکسپاری تمام شد و شما تصور کنید من چه حالی داشتم خدا نصیب دشمن نکند یک پسرم را از دست داده ام پسر دیگرم با دوستش که لطف کرده و تا ولی آباد در آن شرایط سخت رانندگی کرده بازداشت شده اند و در انفرادی نگهشان داشته اند و ماموران امنیتی هم مرتب ما را تهدید می کنند که حداکثر سر مزار باید ۵ نفر باشند و با صدای بلند حتی گریه نکنید .
اعلامیه مراسم سوم وهفتم را دم منزل زده اید آیا برگزار شد ؟
خیر . نگذاشتند.تمام اعلامیه ها را از دیوارهای روستا کندند و اجازه ندادند مراسمی برگزار کنیم و هر روز هم می گفتند به تهران برگردید نتوانستم حتی راحت سر خاک بچه ام گریه کنم . جواب خدا را چه خواهند داد . دلم از این می سوزد که پسرم خیلی مظلوم رفت حتی یک مراسم هم نداشتیم . البته وقتی آمدیم تهران مردم خیلی لطف کردند هر کسی فهمید آمد دیدن ما . حتی آقای موسوی . کاش خود مسعود می دید خیلی به آقای موسوی علاقه داشت . جمعه روز رای گیری با چه ذوقی من و پدرش را برد و ساعت ها هم در صف ایستادیم و خودش برگه رای را نوشت و خوشحال برگشتیم و رفتیم پارک چیتگر وقتی عصر از پارک برگشتیم رفت محل رای گیری دید تعطیل شده ، برگه نداشتند یا تمدید نشده بود خلاصه خیلی کلافه به خانه برگشت که خیلی ها نتوانستند رای بدهند .
از مسعود برایمان بگویید تا بیشتر با این عزیز که فقط جسم اش از بین رفته آشنا شویم .
نمی دانید چه موجودی بود ، آرام ، صبور و مودب . هیچ وقت کسی را ناراحت نمی کرد . همیشه سرگرم کاری بود وقتی از سر کار می آمد در اتاقش یا مشغول کتاب خواندن بود یا موسیقی کار می کرد یا فیلم می دید . دوست دارم اتاقش را ببینید صدها فیلم دارد ، فیلم های خوب . به فیلم های سینمایی خیلی علاقه مند بود . هر کاری را که شروع می کرد می خواست تا درجه استادی پیش برود . استاد سنتور و ساز دهنی بود . طراحی و نقاشی می کرد ، می خواست مجسمه سازی را هم شروع کند که ……. هر شب باید ساز دهنی می زد و یک فیلم هم می دید خیلی از وقت اش خوب استفاده می کرد .۲۷ ساله بود ولی شاید به اندازه دو برابر سن اش تلاش کرده بود .
بعد از نتایج انتخابات چه حالی داشت ؟
خیلی ناراحت بود . خوب همه می فهمند که حق کشی شده . یک شب داشتم نماز می خواندم بعد از نماز دعا می کردم و با خدای خودم راز و نیاز می کردم و گریه می کردم ، بعد از نماز آمد و پرسید که مادر چرا گریه می کنی ؟ گفتم از خدا می خواهم که کمک کند مردم موفق بشوند و به حق شان برسند ، خیلی ناراحت بود و روزهای آخر در خود فرو می رفت و بیشتر فکر می کرد و کمتر حرف می زد .
مادر سهراب:
روزآن لاین : از حال و روز خودتان بگویید. از فضای خانه.
ما نسبت به دو سه روز اول خیلی آرام تر شده ایم. مردم همین طور می روند و می آیند. آن روزها که می رفتم و می آمدم، تمام شده. الان اما احساس می کنم سهراب دیگر مال من نیست. مردم این را می گویند. می گویند سهراب مال شما نیست دیگر؛ مال ماست. شما تنها او را از دست نداده اید. این بچه مال ما بوده، ما او را از دست داده ایم.
شنیدیم شمع روشن کرده اند تا دم در خانه تان.
بله در همین شهرک، تا دم در خانه شمع گذاشته بودند. همه با چشمان گریان می آیند و می روند. بیرون هستند. دیشب دیگربه آنها گفتم بروید، برایتان دردسر نشود. من ناراحت می شوم. ولی تا من آمدم بالا دوباره شعار دادند و صحبت کردند و نشستند و شمع روشن کردند و ادامه دادند.
آقای موسوی و خانم رهنورد هم امروز آمدند پیش تان.
بله امروز آمدند. صحبت کردیم.
چه گفتند؟
با ما ابراز همدردی کردند و گفتند سهراب فقط بچه شما نبوده، بچه ایران بوده. گفتند ما نمی گذاریم خون او پایمال بشود؛من هم گفتم: خودم هم نمی گذارم خون بچه ام پایمال بشود. ایشان گفتند نه فقط خون بچه شما، که خون بچه های دیگر را هم نمی گذاریم پایمال شود.
خانم رهنورد چه گفتند؟
ایشان هم درباره همه این بچه ها صحبت کردند و گفتند این نشان دهنده سطح فکر بچه های جامعه ماست. حالا سرفرصت حرف هایشان را می نویسم.
این چند روزماموران مزاحم شما نشده اند؟ نگفته اند چرا می روند، چرا می آیند…
نه؛ نه. حالا نمی دانم علتش چیست. شاید به قول معروف روش شان عوض شده؛ نمی دان. ولی کاری نداشتند.
شما داستان سهراب تان را دنبال می کنید؟
بله؛ معلوم است. برای اینکه بچه من برای من خیلی ارزش داشته. شاید برای آنها ارزش نداشته باشد، ولی برای من خیلی ارزش داشته.
آخر این بچه کاری هم نکرده؛ یک روبان سبز به دستش بسته و سراغ رایش را گرفته است.
دقیقا. من هم همین را گفتم. گفتم بچه من فقط برای اعتراض به اینکه رایش را نخوانده اند، بیرون رفته بود. نه اسلحه ای داشته، نه صدای اعتراضش وحشتناک بوده که آنها بخواهند با او چنین بکنند. بچه من خیلی ارزش داشت؛ او سرمایه این مملکت بود.
شنیدم خود را برای کنکورآماده کرده بود.
بله؛ او چون پدرش فوت کرده بود، دو سه سال سختی داشت و نتوانست خوب درس بخواند. ولی این بار خیلی خوب درس خوانده بود. زحمت کشیده بود و امید هم داشت که قبول بشود.
در این مدت روزهای سختی را گذراندید؛ نیست؟
بله؛ه مه می دانند. همه در این چند روز مرا دیدند و می شناسند. چه اداره جات؛چه مردم. همه آنها دیدند که من چه کشیدم. دلم از این می سوزد که من امید داشتم و آنها مرا ناامید کردند.
سهراب، چه جور بچه ای بود؟
به آقای موسوی هم گفتم اگر از او تعریف کنم می شوم حکایت سوسکی که وقتی بچه اش از دیوار بالا می رود می گوید قربان دست و پای بلوریت بروم. ولی سهراب واقعا بچه بسیار خوبی بود. صبور. ساکت. آرام. منطقی و بافکر بود. قبل از انتخابات خیلی تلاش کرد بقیه را متقاعد کند که رای بدهند؛ چون سرنوشت مردم ما با رای تعیین می شود. ولی متاسفانه وقتی مردم رای دادند و این بلا سرما آمد، خیلی ناراحت شد. یعنی احساس می کرد توهین عظیمی به مردم شده. به خودش توهین شده. می گفت: به من توهین شده، نمی توانم این توهین را تحمل بکنم. این کوچکترین کاری بود که ما می توانستیم برای کشورمان انجام بدهیم؛ برای خودمان انجام بدهیم. چرا این طوری شد؟ چرا باید این جوری بشود. سهراب خیلی به این مسئله حساس بود. قبلش هم که خیلی کمک بود در خانه. بخصوص که پدرش دو سال مریض و در خانه بود. همه می دانند که سهراب در آن مدت چه کمکی بود برای من. مثلا شب می دید من خسته ام، می گفت مامان تو برو بخواب من بیدارم. یا روز که از مدرسه می آمد می گفت: مامان من آمدم، بقیه کارها را بگذار من انجام می دهم. یا وقتی دنبال کارهای اداری می رفتم، او در خانه مواظب پدرش بود. من ۴ پسر دارم، همه آنها را دوست دارم؛ ولی سهراب بچه فوق العاده ای بود. همه بچه هایم خوب هستند. ولی برادرهایش هم می گویند سهراب خیلی زحمتکش بود.
و این سهراب هم بس که خوب بود به سهراب تاریخ پیوست.
اتفاقا مردم هم به من همین را می گویند. می گویند اسم سهراب دوباره در تاریخ نوشته خواهد شد. سهراب در شاهنامه فردوسی، پیام آور خوبی بود، این سهراب هم همین طور بود. همین طور شد. با این حال من خوشحالم که بچه ام در راهی رفت که راه نادرستی نبود. اگر معتاد بود، اگر خلافکاربود اتفاقی برایش می افتاد، نمی توانستم سرم را جلوی مردم بلند کنم. ولی الان با افتخار می گویم بچه ام در راه نیت پاکش، در راه اعتقادی که داشته رفته. با اینکه برایم خیلی سخت است که سهرابم رفته، اما خوشحالم که با حرف و حرکات بچه هایی مثل سهراب، مردم تکان شدیدی خوردند و متوجه شدند که بچه ها دارند بیگناه کشته می شوند.
مادر ندا
به گزارش خبرنگار نوروز، پسر عموی ندا آقا سلطان به همراه همسرش در روز عید مبعث به دیدن خانواده سهراب اعرابی رفتند. آنها اعلام کردند که قرار است روز پنج شنبه، هشتم مرداد به مناسبت چهلم ندا بر سر مزار او حاضر شوند. خانواده ندا گفتند که برای این مراسم اعلام عمومی نخواهند داشت، اما از حضور مردم استقبال میکنند. این مراسم با مراسم برخی دیگر از کشته شدگان وقایع اخیر که چهلمین روز شهادت آنها منتهی به هفته اول مرداد ماه خواهد بود در یک روز برگزار میشود. پیشبینی میشود به همین مناسبت جمعیت قابل ملاحظه ای در قطعه ۲۵۷ گرد هم آیند. خانواده آقا سلطان پس از پایان مراسم در بهشت زهرا پذیرای دوستداران ندا در منزل خود خواهند بود. ساعت دقیق مراسم چهلم ندا از سوی خانواده آقاسلطان اعلام نشد. پسرعموی ندا در این دیدار از فشارهایی که پس از شهادت ندا بر خانواده او وارد شده سخن گفت. به گفته وی در روز مراسم خاکسپاری ندا آقاسلطان، ماموران امنیتی پیش از خانواده ندا در بهشت زهرا حضور داشته و پس از پایان مراسم اجازه ندادند خانواده ندا حتی برای مدت کوتاهی بر سر مزار او حضور یابند. آنها به مادر ندا که در سر مزار دخترش گریه میکرده، گفتند که ” فاتحهات را که خوانده ای، بلند شو برو ” !. با این حال خانواده ندا به مادر سهراب گفتند که دیگر حاضر نیستند ” باب میل آنها ” رفتار کنند. به گفته پسرعموی ندا، اغلب دوستان ندا نیز مورد بازجویی قرار گرفتهاند.
مادر مسعود
پسرم خیلی به زندگی امیدوار شده بود ، هیچ وقت مسعود را تا این اندازه شاداب ندیده بودم . مسعود پسرآرام و صبوری بود بیشتر اهل هنر بود تا سیاست ولی نمی دانم چرا در این دوره انتخابات اینقدر دگرگون شده بود .
این جملات را خانم فاطمه محسنی مادر مسعود هاشم زاده که در راهپیمایی مسالمت آمیز شنبه۳۰خرداد در خیابان آزادی تقاطع شادمان به ضرب گلوله نامردان از پای در آمده است چندین بار با آهی طولانی در بین صحبت هایش تکرار می کند.
مادر ۴۸ ساله ای که پسربزرگ اش را از دست داده و بعد از یک ماه از شوک بیرون آمده و می خواهد حرف بزند ، فریاد بزند و از ظلمی که بر خود و خانواده اش رفته سخن بگوید .
می دانم یادآوری روزهای گذشته خیلی سخت است ، هر طوری که مایلید برایمان تعریف کنید که چه بر سر فرزندتان آوردند .
نه ، اول خیلی ترسیده بودم و حرف نمی زدم چون پسر دیگرم میلاد و دوست اش را هم دستگیر کرده بودند و ما را خیلی تحت فشار قرار داد بودند که حتی سر مزار پسرم بلند گریه نکنیم ولی حالا فکر می کنم چرا حرف نزنم چرا از پسرم نگویم .
من رشت بودم که این اتفاق افتاد . مسعود به پدرش گفته بود می روم منزل دوستم ، شاید برای اینکه پدرش نگران نشود ، میلاد پسر دیگرم تصادفا می بیند که یک نفر تیر خورده و روی دست مردم است از ساعت اش می شناسد که مسعود است و همرا مردم مسعود را می برند به اولین درمانگاه و همانجا تمام می کند .من رشت بودم رفته بودم منزل پسر دیگرم که به ما تلفن زدند که مسعود دستگیر شده ، همان موقع قلبم فرو ریخت ، گفتند بیایید تهران . ما خواستیم حرکت کنیم دوباره تلفن زدند که نیایید مجروح شده ما می آییم .
دلم گواهی بد داد دیدم فامیل ها آمدند و خانه پر شد .
پسرم میلاد بعد از اینکه برادرش تمام می کند به پدرش خبر می دهد و مسعود را با هزار مکافات با ماشین شخصی به روستای ولی آباد روستای خودمان در خشکبیجارمی آورند چون نمی خواهند مسعود به دست مامورین بیافتد .
ما هم رفتیم ولی آباد نزدیک صبح شده بود در روستای ما درمسجد غسالخانه هست و همان جا غسل می دهند برادرش گفت خودم غسل اش می کنم که مامورین ریختند و گفتند باید جسد را به پزشک قانونی ببریم و میلاد و راننده را هم دستگیر کردند و به رشت بردند در حالی که پزشک درمانگاه گواهی فوت صادر کرده بوده و مدتی هم منتظر آمبولانس مانده بودند اما چون تهران حالت عادی نداشت تصمیم گرفتند با ماشین یکی از دوستان در واقع جسم بیجان برادر را حفظ کنند .
مردم اعتراض نکردند ؟
چرا همه فامیل اعتراض داشتند ولی چون دو نفر را دستگیر کرده بودند نگران بودند که بلایی سر این دو نفر بیاورند . من هم حاضر نشدم در روستا بمانم و همراه بقیه به رشت رفتیم ، تا ساعت ۱ بعدازظهر مقابل پزشک قانونی ایستادیم تا بالاخره مسعود را تحویل ما دادند . برگشتیم روستا ، مسعود آنجا را خیلی دوست داشت ، سعی کردیم نزدیک دریا
که مادر بزرگش هم آنجا دفن شده بود به خاک بسپاریم اش که باز بنا به دلایلی نشد ، بالاخره مراسم خاکسپاری تمام شد و شما تصور کنید من چه حالی داشتم خدا نصیب دشمن نکند یک پسرم را از دست داده ام پسر دیگرم با دوستش که لطف کرده و تا ولی آباد در آن شرایط سخت رانندگی کرده بازداشت شده اند و در انفرادی نگهشان داشته اند و ماموران امنیتی هم مرتب ما را تهدید می کنند که حداکثر سر مزار باید ۵ نفر باشند و با صدای بلند حتی گریه نکنید .
اعلامیه مراسم سوم وهفتم را دم منزل زده اید آیا برگزار شد ؟
خیر . نگذاشتند.تمام اعلامیه ها را از دیوارهای روستا کندند و اجازه ندادند مراسمی برگزار کنیم و هر روز هم می گفتند به تهران برگردید نتوانستم حتی راحت سر خاک بچه ام گریه کنم . جواب خدا را چه خواهند داد . دلم از این می سوزد که پسرم خیلی مظلوم رفت حتی یک مراسم هم نداشتیم . البته وقتی آمدیم تهران مردم خیلی لطف کردند هر کسی فهمید آمد دیدن ما . حتی آقای موسوی . کاش خود مسعود می دید خیلی به آقای موسوی علاقه داشت . جمعه روز رای گیری با چه ذوقی من و پدرش را برد و ساعت ها هم در صف ایستادیم و خودش برگه رای را نوشت و خوشحال برگشتیم و رفتیم پارک چیتگر وقتی عصر از پارک برگشتیم رفت محل رای گیری دید تعطیل شده ، برگه نداشتند یا تمدید نشده بود خلاصه خیلی کلافه به خانه برگشت که خیلی ها نتوانستند رای بدهند .
از مسعود برایمان بگویید تا بیشتر با این عزیز که فقط جسم اش از بین رفته آشنا شویم .
نمی دانید چه موجودی بود ، آرام ، صبور و مودب . هیچ وقت کسی را ناراحت نمی کرد . همیشه سرگرم کاری بود وقتی از سر کار می آمد در اتاقش یا مشغول کتاب خواندن بود یا موسیقی کار می کرد یا فیلم می دید . دوست دارم اتاقش را ببینید صدها فیلم دارد ، فیلم های خوب . به فیلم های سینمایی خیلی علاقه مند بود . هر کاری را که شروع می کرد می خواست تا درجه استادی پیش برود . استاد سنتور و ساز دهنی بود . طراحی و نقاشی می کرد ، می خواست مجسمه سازی را هم شروع کند که ……. هر شب باید ساز دهنی می زد و یک فیلم هم می دید خیلی از وقت اش خوب استفاده می کرد .۲۷ ساله بود ولی شاید به اندازه دو برابر سن اش تلاش کرده بود .
بعد از نتایج انتخابات چه حالی داشت ؟
خیلی ناراحت بود . خوب همه می فهمند که حق کشی شده . یک شب داشتم نماز می خواندم بعد از نماز دعا می کردم و با خدای خودم راز و نیاز می کردم و گریه می کردم ، بعد از نماز آمد و پرسید که مادر چرا گریه می کنی ؟ گفتم از خدا می خواهم که کمک کند مردم موفق بشوند و به حق شان برسند ، خیلی ناراحت بود و روزهای آخر در خود فرو می رفت و بیشتر فکر می کرد و کمتر حرف می زد .
مادر سهراب:
روزآن لاین : از حال و روز خودتان بگویید. از فضای خانه.
ما نسبت به دو سه روز اول خیلی آرام تر شده ایم. مردم همین طور می روند و می آیند. آن روزها که می رفتم و می آمدم، تمام شده. الان اما احساس می کنم سهراب دیگر مال من نیست. مردم این را می گویند. می گویند سهراب مال شما نیست دیگر؛ مال ماست. شما تنها او را از دست نداده اید. این بچه مال ما بوده، ما او را از دست داده ایم.
شنیدیم شمع روشن کرده اند تا دم در خانه تان.
بله در همین شهرک، تا دم در خانه شمع گذاشته بودند. همه با چشمان گریان می آیند و می روند. بیرون هستند. دیشب دیگربه آنها گفتم بروید، برایتان دردسر نشود. من ناراحت می شوم. ولی تا من آمدم بالا دوباره شعار دادند و صحبت کردند و نشستند و شمع روشن کردند و ادامه دادند.
آقای موسوی و خانم رهنورد هم امروز آمدند پیش تان.
بله امروز آمدند. صحبت کردیم.
چه گفتند؟
با ما ابراز همدردی کردند و گفتند سهراب فقط بچه شما نبوده، بچه ایران بوده. گفتند ما نمی گذاریم خون او پایمال بشود؛من هم گفتم: خودم هم نمی گذارم خون بچه ام پایمال بشود. ایشان گفتند نه فقط خون بچه شما، که خون بچه های دیگر را هم نمی گذاریم پایمال شود.
خانم رهنورد چه گفتند؟
ایشان هم درباره همه این بچه ها صحبت کردند و گفتند این نشان دهنده سطح فکر بچه های جامعه ماست. حالا سرفرصت حرف هایشان را می نویسم.
این چند روزماموران مزاحم شما نشده اند؟ نگفته اند چرا می روند، چرا می آیند…
نه؛ نه. حالا نمی دانم علتش چیست. شاید به قول معروف روش شان عوض شده؛ نمی دان. ولی کاری نداشتند.
شما داستان سهراب تان را دنبال می کنید؟
بله؛ معلوم است. برای اینکه بچه من برای من خیلی ارزش داشته. شاید برای آنها ارزش نداشته باشد، ولی برای من خیلی ارزش داشته.
آخر این بچه کاری هم نکرده؛ یک روبان سبز به دستش بسته و سراغ رایش را گرفته است.
دقیقا. من هم همین را گفتم. گفتم بچه من فقط برای اعتراض به اینکه رایش را نخوانده اند، بیرون رفته بود. نه اسلحه ای داشته، نه صدای اعتراضش وحشتناک بوده که آنها بخواهند با او چنین بکنند. بچه من خیلی ارزش داشت؛ او سرمایه این مملکت بود.
شنیدم خود را برای کنکورآماده کرده بود.
بله؛ او چون پدرش فوت کرده بود، دو سه سال سختی داشت و نتوانست خوب درس بخواند. ولی این بار خیلی خوب درس خوانده بود. زحمت کشیده بود و امید هم داشت که قبول بشود.
در این مدت روزهای سختی را گذراندید؛ نیست؟
بله؛ه مه می دانند. همه در این چند روز مرا دیدند و می شناسند. چه اداره جات؛چه مردم. همه آنها دیدند که من چه کشیدم. دلم از این می سوزد که من امید داشتم و آنها مرا ناامید کردند.
سهراب، چه جور بچه ای بود؟
به آقای موسوی هم گفتم اگر از او تعریف کنم می شوم حکایت سوسکی که وقتی بچه اش از دیوار بالا می رود می گوید قربان دست و پای بلوریت بروم. ولی سهراب واقعا بچه بسیار خوبی بود. صبور. ساکت. آرام. منطقی و بافکر بود. قبل از انتخابات خیلی تلاش کرد بقیه را متقاعد کند که رای بدهند؛ چون سرنوشت مردم ما با رای تعیین می شود. ولی متاسفانه وقتی مردم رای دادند و این بلا سرما آمد، خیلی ناراحت شد. یعنی احساس می کرد توهین عظیمی به مردم شده. به خودش توهین شده. می گفت: به من توهین شده، نمی توانم این توهین را تحمل بکنم. این کوچکترین کاری بود که ما می توانستیم برای کشورمان انجام بدهیم؛ برای خودمان انجام بدهیم. چرا این طوری شد؟ چرا باید این جوری بشود. سهراب خیلی به این مسئله حساس بود. قبلش هم که خیلی کمک بود در خانه. بخصوص که پدرش دو سال مریض و در خانه بود. همه می دانند که سهراب در آن مدت چه کمکی بود برای من. مثلا شب می دید من خسته ام، می گفت مامان تو برو بخواب من بیدارم. یا روز که از مدرسه می آمد می گفت: مامان من آمدم، بقیه کارها را بگذار من انجام می دهم. یا وقتی دنبال کارهای اداری می رفتم، او در خانه مواظب پدرش بود. من ۴ پسر دارم، همه آنها را دوست دارم؛ ولی سهراب بچه فوق العاده ای بود. همه بچه هایم خوب هستند. ولی برادرهایش هم می گویند سهراب خیلی زحمتکش بود.
و این سهراب هم بس که خوب بود به سهراب تاریخ پیوست.
اتفاقا مردم هم به من همین را می گویند. می گویند اسم سهراب دوباره در تاریخ نوشته خواهد شد. سهراب در شاهنامه فردوسی، پیام آور خوبی بود، این سهراب هم همین طور بود. همین طور شد. با این حال من خوشحالم که بچه ام در راهی رفت که راه نادرستی نبود. اگر معتاد بود، اگر خلافکاربود اتفاقی برایش می افتاد، نمی توانستم سرم را جلوی مردم بلند کنم. ولی الان با افتخار می گویم بچه ام در راه نیت پاکش، در راه اعتقادی که داشته رفته. با اینکه برایم خیلی سخت است که سهرابم رفته، اما خوشحالم که با حرف و حرکات بچه هایی مثل سهراب، مردم تکان شدیدی خوردند و متوجه شدند که بچه ها دارند بیگناه کشته می شوند.
مراسم چهلم ندا آقاسلطان بر سر مزار وی در بهشت زهرا برگزار خواهد
به گزارش خبرنگار نوروز، پسر عموی ندا آقا سلطان به همراه همسرش در روز عید مبعث به دیدن خانواده سهراب اعرابی رفتند. آنها اعلام کردند که قرار است روز پنج شنبه، هشتم مرداد به مناسبت چهلم ندا بر سر مزار او حاضر شوند. خانواده ندا گفتند که برای این مراسم اعلام عمومی نخواهند داشت، اما از حضور مردم استقبال میکنند. این مراسم با مراسم برخی دیگر از کشته شدگان وقایع اخیر که چهلمین روز شهادت آنها منتهی به هفته اول مرداد ماه خواهد بود در یک روز برگزار میشود. پیشبینی میشود به همین مناسبت جمعیت قابل ملاحظه ای در قطعه 257 گرد هم آیند. خانواده آقا سلطان پس از پایان مراسم در بهشت زهرا پذیرای دوستداران ندا در منزل خود خواهند بود. ساعت دقیق مراسم چهلم ندا از سوی خانواده آقاسلطان اعلام نشد. پسرعموی ندا در این دیدار از فشارهایی که پس از شهادت ندا بر خانواده او وارد شده سخن گفت. به گفته وی در روز مراسم خاکسپاری ندا آقاسلطان، ماموران امنیتی پیش از خانواده ندا در بهشت زهرا حضور داشته و پس از پایان مراسم اجازه ندادند خانواده ندا حتی برای مدت کوتاهی بر سر مزار او حضور یابند. آنها به مادر ندا که در سر مزار دخترش گریه میکرده، گفتند که " فاتحهات را که خوانده ای، بلند شو برو " !. با این حال خانواده ندا به مادر سهراب گفتند که دیگر حاضر نیستند " باب میل آنها " رفتار کنند. به گفته پسرعموی ندا، اغلب دوستان ندا نیز مورد بازجویی قرار گرفتهاند.
۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه
موسوی: سنگ ها را بسته اند سگ ها را رها کرده اند
سایت موج آزادی: میرحسین موسوی صبح امروز در جمع شماری از خانواده زندانیان سیاسی با تقبیح تلاشهای زیادی که در جهت پروندهسازی برای زندانیان صورت میگیرد، گفت آیا کشور ما اینقدر حقیر و کوچک شده که میخواهید حرکت اعتراضی عظیم ملت را به بیگانگان نسبت دهید؟ آیا این توهین به ملت ما نیست؟ آیا این توهین به 40 میلیون رایدهنده نیست؟ آیا این توهین به دانشجویان، اساتید ، نخبگان کشور ما نیست؟ متاسفانه خطیبی در نماز جمعه میگوید اعترافات در حال گرفته شدن است و در صورت صلاحدید پخش می شود و مساله تمام شده است. اما ما میگوییم با مسالهی جدیدی به نام بیداری ملت مواجه شدهاید؛ یک ملتی که دوباره متولد شده و به صحنه آمده تا از دستاوردهای خود دفاع کند. با دستگیریها و پروندهسازیها نمیتوان این مساله را خاتمه داد. هر چه زودتر به این بازی خاتمه دهید و فرزندان ملت را به ملت برگردانید.
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در طول سالیان اخیر همواره منتقد صدا و سیما بوده و اعتقاد داشته این رسانه در جهت منافع ملی حرکت نمیکند، گفت: چهرهای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شدهاند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستانسرایی و فضاسازی کنند، مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمتهای افراد را تکرار میکنند.
وی در ادامه به یکی از پروندهسازیهای صورت گرفته برای یکی از اعضای ستاد خود اشاره کرد و گفت: یکی از اعضای ستاد را تحت فشار گذاشتهاند که اعتراف کن 4 میلیارد تومانی را که از ستاد گرفتهای، چه کردهای! حال آنکه کل هزینههای ستادهای تبلیغاتی بنده کمتر از سه و نیم میلیارد تومان بوده است و اینها چون خود میلیاردها تومان خرج کردند، به خیال خود دنبال منابع مالی ما میگردند.
وی با اشاره به پلمپ دفتر روزنامه کلمه سبز و دستگیری کارمندان آن، گفت: آقای شاهرودی میگوید روزنامهی کلمه سبز توقیف نیست و میتواند انتشار یابد و ما می گوییم این چه روزنامهی آزادی است که دفترش پلمپ شده و کارمندانش دستگیر شدهاند؟ مشکل ما متاسفانه همین بیقانونیهاست که کسی هم پاسخگوی آن نیست. ما معترض به بیقانونی هستیم. ما میگوییم برخوردهای صورت گرفته در روزهای اخیر و اینکه عزیزان ما اکنون در زندان هیچ دسترسی به وکیل ندارند و حتی امکان ملاقات با خانوادههای خود را ندارند، بیقانونی است. اینکه بر خلاف نص قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات اعتراضی داده نمیشود، بیقانونی است.
موسوی در ادامه افزود: یقین بدانید دولتی که در فضای بیاعتمادی به وجود آید، دولت ضعیفی خواهد بود و چون پشتوانه و مشروعیت مردمی ندارد، مرتبا به بیگانگان امتیاز خواهد داد.
وی در انتها با انتقاد شدید از جو امنیتی حاکم بر جامعه، خطاب به کسانی که میپندارند با ایجاد رعب و وحشت می توانند مردم را ساکت کنند، گفت: ملت ما بعد از 30 سال آنقدر رشد پیدا کرده است که برای ساکت کردن آن نمیتوان به روشهای قبل از انقلاب بازگشت. بگذارید مردم آزادانه حرف و اعتراض خود را بیان کنند و یقین بدانید یک فضای آزاد، امنیت را در کشور ما بهتر از نیروهای نظامی حفظ خواهد کرد .
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در طول سالیان اخیر همواره منتقد صدا و سیما بوده و اعتقاد داشته این رسانه در جهت منافع ملی حرکت نمیکند، گفت: چهرهای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شدهاند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستانسرایی و فضاسازی کنند، مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمتهای افراد را تکرار میکنند.
وی در ادامه به یکی از پروندهسازیهای صورت گرفته برای یکی از اعضای ستاد خود اشاره کرد و گفت: یکی از اعضای ستاد را تحت فشار گذاشتهاند که اعتراف کن 4 میلیارد تومانی را که از ستاد گرفتهای، چه کردهای! حال آنکه کل هزینههای ستادهای تبلیغاتی بنده کمتر از سه و نیم میلیارد تومان بوده است و اینها چون خود میلیاردها تومان خرج کردند، به خیال خود دنبال منابع مالی ما میگردند.
وی با اشاره به پلمپ دفتر روزنامه کلمه سبز و دستگیری کارمندان آن، گفت: آقای شاهرودی میگوید روزنامهی کلمه سبز توقیف نیست و میتواند انتشار یابد و ما می گوییم این چه روزنامهی آزادی است که دفترش پلمپ شده و کارمندانش دستگیر شدهاند؟ مشکل ما متاسفانه همین بیقانونیهاست که کسی هم پاسخگوی آن نیست. ما معترض به بیقانونی هستیم. ما میگوییم برخوردهای صورت گرفته در روزهای اخیر و اینکه عزیزان ما اکنون در زندان هیچ دسترسی به وکیل ندارند و حتی امکان ملاقات با خانوادههای خود را ندارند، بیقانونی است. اینکه بر خلاف نص قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات اعتراضی داده نمیشود، بیقانونی است.
موسوی در ادامه افزود: یقین بدانید دولتی که در فضای بیاعتمادی به وجود آید، دولت ضعیفی خواهد بود و چون پشتوانه و مشروعیت مردمی ندارد، مرتبا به بیگانگان امتیاز خواهد داد.
وی در انتها با انتقاد شدید از جو امنیتی حاکم بر جامعه، خطاب به کسانی که میپندارند با ایجاد رعب و وحشت می توانند مردم را ساکت کنند، گفت: ملت ما بعد از 30 سال آنقدر رشد پیدا کرده است که برای ساکت کردن آن نمیتوان به روشهای قبل از انقلاب بازگشت. بگذارید مردم آزادانه حرف و اعتراض خود را بیان کنند و یقین بدانید یک فضای آزاد، امنیت را در کشور ما بهتر از نیروهای نظامی حفظ خواهد کرد .
ادامه اعتراضات شبانۀ مردم تهران
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از تهران؛ اعتراضات شبانه مردم تهران که نزدیک به چندین هفته است بر بام منازل ،کوچه ها و خیابانهای فرعی علیرغم یورشهای وحشیانه به منازل ،دستگیریها وسایر موارد سرکوب بلاوقفه ادامه دارد.
امشب 29 تیرماه ،برای چندمین هفته است كه مردم با اراده و عزم قوي با وجود كنترل بسيجي ها و لباس شخصي ها بر پشت بام ها حاضر مي شوند و شعارهاي اعتراضي خود را با شدت هر چه تمام تر سر مي دهند.
مردم برخي از مناطق تهران مانند تهران پارس ، آزادي ،سعادت آباد ،سيد خندان ، تجريش ، صادقيه ، اكباتان از ساعت 22 تا 22:30 در پشت بام ها و كوچه ها و خيابان هاي فرعي شعار الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور را فرياد زدند.
شدت اعتراضات در منطقه سعادت آباد ، سيد خندان و تجريش بيشتر از نقاط ديگر تهران بود.
نیروهای بسیج محل که در مساجد مستقر هستند سرخورده ومایوس ناظر اعتراضات مردم هستندو در مواردی که دخالت می کنند باعث شعله ور شدن اعتراضات می شوند و حتی مبدل به درگیری بین سرکوبگران و مردم می شود.
29 تیر 1388 برابر با 20 ژولای 2009
بنابه گزارشات رسیده از تهران؛ اعتراضات شبانه مردم تهران که نزدیک به چندین هفته است بر بام منازل ،کوچه ها و خیابانهای فرعی علیرغم یورشهای وحشیانه به منازل ،دستگیریها وسایر موارد سرکوب بلاوقفه ادامه دارد.
امشب 29 تیرماه ،برای چندمین هفته است كه مردم با اراده و عزم قوي با وجود كنترل بسيجي ها و لباس شخصي ها بر پشت بام ها حاضر مي شوند و شعارهاي اعتراضي خود را با شدت هر چه تمام تر سر مي دهند.
مردم برخي از مناطق تهران مانند تهران پارس ، آزادي ،سعادت آباد ،سيد خندان ، تجريش ، صادقيه ، اكباتان از ساعت 22 تا 22:30 در پشت بام ها و كوچه ها و خيابان هاي فرعي شعار الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور را فرياد زدند.
شدت اعتراضات در منطقه سعادت آباد ، سيد خندان و تجريش بيشتر از نقاط ديگر تهران بود.
نیروهای بسیج محل که در مساجد مستقر هستند سرخورده ومایوس ناظر اعتراضات مردم هستندو در مواردی که دخالت می کنند باعث شعله ور شدن اعتراضات می شوند و حتی مبدل به درگیری بین سرکوبگران و مردم می شود.
29 تیر 1388 برابر با 20 ژولای 2009
یک جوان 18 ساله دیگر بر اثر شکنجه در زندان جان باخت
دستگیری در 18 تیر، شهادت در 25 تیر بر اثر جراحتهای وارد شده در زندان
سایت موج آزادی: پیکر شهید محمد کامرانی که پنجشنبه گذشته بر اثر جراحتهای وارد شده در زندان اوین، در بیمارستان مهر تهران از دنیا رفت، صبح امروز (شنبه) در بهشت زهرا تشییع و به خاک سپرده شد.
محمد کامرانی که تنها 18 سال داشت و جمعه گذشته قرار بود در کنکور پزشکی دانشگاه آزاد شرکت کند، روز هجدهم تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود.
این شهید چند روز پس از بازداشت، به همراه گروه دیگری از بازداشت شدگان به زندان اوین منتقل شد. خانوادهی این شهید وقتی از محل نگهداری او خبردار شدند که یک مامور زندان اوین در جمع خانوادهی بازداشتشدگان فهرستی از اسامی افراد بازداشت شده راخواند و از انتقال آنها از کمپ کهریزک به زندان اوین خبر داد.
پیگیری خانوادهی او به اینجا رسید که مطلع شدند دستور آزادی وی نیز صادر شده و به همین منظور صبح روز چهارشنبه 24 تیر ماه به زندان اوین مراجعه کردند، اما در آنجا به آنها گفته شد که فرزند شما مجروح بوده و به بیمارستان منتقل شده است.
وقتی این خانواده به بیمارستان لقمان رفتند، با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبهرو شدند که همچنان تحت کنترل ماموران بود. آنها با هماهنگی مسئولان بیمارستان و باز تحت کنترل شدید ماموران، فرزند خود را به بیمارستان مهر منتقل کردند، اما تلاشهای کادر پزشکی در نهایت بینتیجه ماند و محمد کامرانی 18 ساله نیز به ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و دیگر شهیدان پیوست.
پیکر شهید محمد کامرانی صبح روز شنبه 27 تیر در میان حزن و اندوه دوستان و خانواده داغدارش تشییع و در قطعه 221 بهشت زهرا به خاگ سپرده شد.
سایت موج آزادی: پیکر شهید محمد کامرانی که پنجشنبه گذشته بر اثر جراحتهای وارد شده در زندان اوین، در بیمارستان مهر تهران از دنیا رفت، صبح امروز (شنبه) در بهشت زهرا تشییع و به خاک سپرده شد.
محمد کامرانی که تنها 18 سال داشت و جمعه گذشته قرار بود در کنکور پزشکی دانشگاه آزاد شرکت کند، روز هجدهم تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود.
این شهید چند روز پس از بازداشت، به همراه گروه دیگری از بازداشت شدگان به زندان اوین منتقل شد. خانوادهی این شهید وقتی از محل نگهداری او خبردار شدند که یک مامور زندان اوین در جمع خانوادهی بازداشتشدگان فهرستی از اسامی افراد بازداشت شده راخواند و از انتقال آنها از کمپ کهریزک به زندان اوین خبر داد.
پیگیری خانوادهی او به اینجا رسید که مطلع شدند دستور آزادی وی نیز صادر شده و به همین منظور صبح روز چهارشنبه 24 تیر ماه به زندان اوین مراجعه کردند، اما در آنجا به آنها گفته شد که فرزند شما مجروح بوده و به بیمارستان منتقل شده است.
وقتی این خانواده به بیمارستان لقمان رفتند، با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبهرو شدند که همچنان تحت کنترل ماموران بود. آنها با هماهنگی مسئولان بیمارستان و باز تحت کنترل شدید ماموران، فرزند خود را به بیمارستان مهر منتقل کردند، اما تلاشهای کادر پزشکی در نهایت بینتیجه ماند و محمد کامرانی 18 ساله نیز به ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و دیگر شهیدان پیوست.
پیکر شهید محمد کامرانی صبح روز شنبه 27 تیر در میان حزن و اندوه دوستان و خانواده داغدارش تشییع و در قطعه 221 بهشت زهرا به خاگ سپرده شد.
روایت زنی دیگر از روز جمعه: شجاعت حیرت آور زنان
تغییر برای برابری - بعد از نیم ساعتی منتظر موندن بالاخره به سمت انقلاب رفتیم. راننده می گفت هر هفته می رفته نماز جمعه اما این هفته تردید داره بره یانه. خیلی دلش می خواست ببینه آدم هایی با قیافه ما دارن می رن نماز جمعه چیکار که البته می دونست و می خواست از دهان ما بشونه. ما هم تاکید داشتیم که آقا انشاء الله هر چی به صلاح مردم و جمهوری اسلامیه پیش میاد. ساعت دوازده رسیدیم خیابون شانزده آذر. وسط خیابان منتهی به شانزده اذر را صندوق های صدقه گذاشته بودند و از تریبون ها دعا پخش می شد. دلهره داشتیم با این سر و شکل راهمون ندهد. ولی کار خاصی نداشتند. کم کم حجاب اصلاح شده امان را به حالت اول برگرداندیم.
اولین چیزی که به چشم می خورد تعداد زیاد نمازگذار با دستبند سربن دروسری و لباس سبز بود. موضوع جالب توجه دیگر حضور زنان گسترده زنان بود. آنهم با لباس هایی نه چندان مرسوم برای همچین جاهایی. زنانی با مانتوها و شال های رنگی و نه چندان پوشیده. اکثریت جمعیت جوان بودند. حتی عده ای با بچه های خود آمده بودند.
شعار های ابتدایی قبل از شروع مراسم هاشمی هاشمی سکوت کنی خائنی بود و الله اکبرو البته گاهی مرگ بر روسیه بود.
روبروی در دانشگاه از ورود نمازگزاران به دانشگاه جلوگیری کردند. در زمان خطبه اول مردم به سمت در هجوم بردند اما موفق به باز کردن در نشدند. پشت در پر بود از نیروهای ضدر شورش. مردم با اشاره دست به سمت آنها شعار می دادند یگان بی غیرتا و مزدور در رو بازکن و دست می زدند. جمعیت ملتهب شده بوده بود. شعار های دیگری هم داده می شد.
همزمان با متشنج شدن جو از پایین خیابان شانزده آذر نیروهای ضد شورش با موتور به سمت جمعیت هجوم آوردند. مردم به سمت پیاده رو ها رفتند اما آنها با چرخاندن باتوم و زنجیر در هوا تنها قصد ساکت کردن مردم را داشتند و نه کتک زدن آن ها. مردم پلیس را هو کردند. همزمان و بلند. نیروهای پلیس عصبانی بودند اما معلوم بود که دستور برخورد ندارند. با سر اشاره می کردند که بعدا!!
جمعیت دیگر تقلایی برای باز کردن در دانشگاه نکرد و به توصیه همدیگر قرار شد همه روی زمین بنشینیم تا از ورود دوباره گارد جلوگیری کنیم. مردم دست دست می کردند. ما کنار عده ای که رادیو داشتند نشستیم.خانمی تنهایی دقیقا وسط خیابان روی زمین نشست تشویقش کردم و روزنامه ای به او دادم تا روی آن بنشیند.
نکته جالب این بود که این نماز جمعه مختلط بود. یعنی مرد و زن در کنار هم سجاده یا روزنامه پهن کرده و نشسته بودند. حتی موقع نماز هم همینطور بود و این کنار هم بودن مردان و زنان در نماز در تاریخ بی سابقه بوده.
دختر جوانی سربند سبزی بسته بود و چادری را به سختی دور کمرش جمع می کرد از روبروی ما رد شد. به صراحت مشخص بود نه تنها نماز اولی است بلکه چادر اولی هم هست!
موضوع دیگر اینکه وقتی آقای هاشمی حرفی می زد جمعیت برای تشویق ابتدا سوت و کف می زدند و بعد الله اکبر می گفتند. شعار مرگ بر چین و روسیه در حین خطبه به کرات گفته می شد.
ماموری ماسک زده بود که صورتش دیده نشود. از داخل نرده های دانشگاه مرتب در حال عکس گرفتن از مردم بود. مردم رو به او شعار می دادند. جالب این بود که بعضی زنان به او نزدیک می شدند و با ترسو و مزدور خواندن او، او را خجالت می دادند.
زن جوانی در حالی که صورتش را با چادرش پوشانده بود با شدت در حمایت از مردم و موسوی شعار می داد. انقدر بلند که ناخود آگاه از شجاعتش یکه خوردم.
موقع نماز و درست قبل از تمام شدن خطبه مردم شروع کردند به سردادن شعار. شعار ها متنوع بود. از الله اکبر و یاحسین میرحسین تا زندانی سیاسی آزاد باید گردد و دولت کودتا استعفا استعفا ...
همزمان تعدادی از مردم در حال نشستن برای اقامه نماز بودند که ناگهان پلیس ضدشورش دوباره به جمعیت هجوم آورد و گاز اشک آوری را به سمت جمعیت پرت کرد. مردم به سمت کوچه ها متفرق شدند اما بعد از چند دقیقه دوباره برگشتند و دوباره گاز اشک آور...
بعضی از مردم در برگشت به خیابان دوباره به نماز ایستادند. زنی در حالی که کنار نرده ها در حال عوض کردن چادرسیاهش با چادر سپید برای ادای نماز بود هر چه دلش خواست به مامور گفت. گفت اسراییلی ها از شما بهترند. شما یزیدی هستید. گفت غیرت ندارید. مرد فقط می گفت خانم ساکت شو و نمازت را بخوان. بعد از نماز تریبون نماز جمعه دعای امام زمان می خواند. مردم همزمان دو دست خود را با علامت پیروزی بالا برده و با تکان دادن دست هایشان هم خوانی می کردند.
در پایان نماز در دانشگاه باز شد. مرد شعار دهنده از پشت تریبون از مردم خواست به اطلاعیه های تجمع توجه نکنند و همراه با تکرار شعار های داده شده از تریبون به سمت خانه ها یشان متفرق شوند. مردم اما متفرق نشدند بلکه در همان خیابان تجمع کوچکی شکل گرفت و با پیوستن به مردمی که از ابتدای خیابان می آمدند جمعیت بزرگ رو به سمت درب اصلی دانشگاه حرکت کرد. آنقدر تعداد زنان زیاد بود که مردان به زبان آمده و مرتب می گفتند وای چقدر تعداد زنان زیاد است!
هر شعاری از پشت تریبون داده می شد مردم آن را آنطور که درست می دانستند تکرار می کردند. مثلا او می گفت مرگ بر امریکا یا انگلیس مردم می گفتند مرگ بر روسیه. یا او می گفت: خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست مردم تکرار می کردند: خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست، او می گفت: تفرقه تفرقه شعار آمریکایی مردم می گفتند: زندانی سیاسی آزاد باید گردد. دولت کودتا استعفا استعفا
همزمان با زیاد شدن جمعیت نیروهای ضد شورش به مردم حمله کردند. مردم به سمت فرعی های کنار خیابان هجوم بردند. پلیس گاز اشک آور زد. نه یکی و دو تا بیش از ده گاز در یک کوچه فرعی در حالی که مردم در حال فرار بودند. خانمی سیاهی چشمش کامل رفته بود و نمی توانست نفس بکشد. روحانی ای که اتفاقا طرفدار احمدی نژاد بود گرفتار شده بود خانم ها کمکش کردند. پلیس دوباره گاز زد. طوری که نفس برای کسی نمانده بود. برای مردمی که در حال فرار و در کوچه فرعی بودند. از انتهای به سمت آزادی رفتیم. مردم از همه فرعی ها در حال فرار بودند و در حالی که دست یا روسری یا پارچه ای جلوی دهان خود داشتند. درگیری ها تا ساعت ها در مناطق مختلف اطارف محوطه نماز جمعه ادامه داشت.
در این میان شجاعت بی نظیر زنان حیرت آور بود
اولین چیزی که به چشم می خورد تعداد زیاد نمازگذار با دستبند سربن دروسری و لباس سبز بود. موضوع جالب توجه دیگر حضور زنان گسترده زنان بود. آنهم با لباس هایی نه چندان مرسوم برای همچین جاهایی. زنانی با مانتوها و شال های رنگی و نه چندان پوشیده. اکثریت جمعیت جوان بودند. حتی عده ای با بچه های خود آمده بودند.
شعار های ابتدایی قبل از شروع مراسم هاشمی هاشمی سکوت کنی خائنی بود و الله اکبرو البته گاهی مرگ بر روسیه بود.
روبروی در دانشگاه از ورود نمازگزاران به دانشگاه جلوگیری کردند. در زمان خطبه اول مردم به سمت در هجوم بردند اما موفق به باز کردن در نشدند. پشت در پر بود از نیروهای ضدر شورش. مردم با اشاره دست به سمت آنها شعار می دادند یگان بی غیرتا و مزدور در رو بازکن و دست می زدند. جمعیت ملتهب شده بوده بود. شعار های دیگری هم داده می شد.
همزمان با متشنج شدن جو از پایین خیابان شانزده آذر نیروهای ضد شورش با موتور به سمت جمعیت هجوم آوردند. مردم به سمت پیاده رو ها رفتند اما آنها با چرخاندن باتوم و زنجیر در هوا تنها قصد ساکت کردن مردم را داشتند و نه کتک زدن آن ها. مردم پلیس را هو کردند. همزمان و بلند. نیروهای پلیس عصبانی بودند اما معلوم بود که دستور برخورد ندارند. با سر اشاره می کردند که بعدا!!
جمعیت دیگر تقلایی برای باز کردن در دانشگاه نکرد و به توصیه همدیگر قرار شد همه روی زمین بنشینیم تا از ورود دوباره گارد جلوگیری کنیم. مردم دست دست می کردند. ما کنار عده ای که رادیو داشتند نشستیم.خانمی تنهایی دقیقا وسط خیابان روی زمین نشست تشویقش کردم و روزنامه ای به او دادم تا روی آن بنشیند.
نکته جالب این بود که این نماز جمعه مختلط بود. یعنی مرد و زن در کنار هم سجاده یا روزنامه پهن کرده و نشسته بودند. حتی موقع نماز هم همینطور بود و این کنار هم بودن مردان و زنان در نماز در تاریخ بی سابقه بوده.
دختر جوانی سربند سبزی بسته بود و چادری را به سختی دور کمرش جمع می کرد از روبروی ما رد شد. به صراحت مشخص بود نه تنها نماز اولی است بلکه چادر اولی هم هست!
موضوع دیگر اینکه وقتی آقای هاشمی حرفی می زد جمعیت برای تشویق ابتدا سوت و کف می زدند و بعد الله اکبر می گفتند. شعار مرگ بر چین و روسیه در حین خطبه به کرات گفته می شد.
ماموری ماسک زده بود که صورتش دیده نشود. از داخل نرده های دانشگاه مرتب در حال عکس گرفتن از مردم بود. مردم رو به او شعار می دادند. جالب این بود که بعضی زنان به او نزدیک می شدند و با ترسو و مزدور خواندن او، او را خجالت می دادند.
زن جوانی در حالی که صورتش را با چادرش پوشانده بود با شدت در حمایت از مردم و موسوی شعار می داد. انقدر بلند که ناخود آگاه از شجاعتش یکه خوردم.
موقع نماز و درست قبل از تمام شدن خطبه مردم شروع کردند به سردادن شعار. شعار ها متنوع بود. از الله اکبر و یاحسین میرحسین تا زندانی سیاسی آزاد باید گردد و دولت کودتا استعفا استعفا ...
همزمان تعدادی از مردم در حال نشستن برای اقامه نماز بودند که ناگهان پلیس ضدشورش دوباره به جمعیت هجوم آورد و گاز اشک آوری را به سمت جمعیت پرت کرد. مردم به سمت کوچه ها متفرق شدند اما بعد از چند دقیقه دوباره برگشتند و دوباره گاز اشک آور...
بعضی از مردم در برگشت به خیابان دوباره به نماز ایستادند. زنی در حالی که کنار نرده ها در حال عوض کردن چادرسیاهش با چادر سپید برای ادای نماز بود هر چه دلش خواست به مامور گفت. گفت اسراییلی ها از شما بهترند. شما یزیدی هستید. گفت غیرت ندارید. مرد فقط می گفت خانم ساکت شو و نمازت را بخوان. بعد از نماز تریبون نماز جمعه دعای امام زمان می خواند. مردم همزمان دو دست خود را با علامت پیروزی بالا برده و با تکان دادن دست هایشان هم خوانی می کردند.
در پایان نماز در دانشگاه باز شد. مرد شعار دهنده از پشت تریبون از مردم خواست به اطلاعیه های تجمع توجه نکنند و همراه با تکرار شعار های داده شده از تریبون به سمت خانه ها یشان متفرق شوند. مردم اما متفرق نشدند بلکه در همان خیابان تجمع کوچکی شکل گرفت و با پیوستن به مردمی که از ابتدای خیابان می آمدند جمعیت بزرگ رو به سمت درب اصلی دانشگاه حرکت کرد. آنقدر تعداد زنان زیاد بود که مردان به زبان آمده و مرتب می گفتند وای چقدر تعداد زنان زیاد است!
هر شعاری از پشت تریبون داده می شد مردم آن را آنطور که درست می دانستند تکرار می کردند. مثلا او می گفت مرگ بر امریکا یا انگلیس مردم می گفتند مرگ بر روسیه. یا او می گفت: خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست مردم تکرار می کردند: خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست، او می گفت: تفرقه تفرقه شعار آمریکایی مردم می گفتند: زندانی سیاسی آزاد باید گردد. دولت کودتا استعفا استعفا
همزمان با زیاد شدن جمعیت نیروهای ضد شورش به مردم حمله کردند. مردم به سمت فرعی های کنار خیابان هجوم بردند. پلیس گاز اشک آور زد. نه یکی و دو تا بیش از ده گاز در یک کوچه فرعی در حالی که مردم در حال فرار بودند. خانمی سیاهی چشمش کامل رفته بود و نمی توانست نفس بکشد. روحانی ای که اتفاقا طرفدار احمدی نژاد بود گرفتار شده بود خانم ها کمکش کردند. پلیس دوباره گاز زد. طوری که نفس برای کسی نمانده بود. برای مردمی که در حال فرار و در کوچه فرعی بودند. از انتهای به سمت آزادی رفتیم. مردم از همه فرعی ها در حال فرار بودند و در حالی که دست یا روسری یا پارچه ای جلوی دهان خود داشتند. درگیری ها تا ساعت ها در مناطق مختلف اطارف محوطه نماز جمعه ادامه داشت.
در این میان شجاعت بی نظیر زنان حیرت آور بود
سه شنبه 30 تیر؛ گردهمايی در میدان هفت تیر تهران
وبلاگ هواداران جبهه متحد دانشجویی
برای گرامی داشت یاد همه شهدای راه آزادی و همگام با دعوت جبهه ملی ایران و سایر نیرو های دموکرات و آزادیخواه، روز سه شنبه ۳۰ تیر ساعت ۵ پس از ظهر در میدان ۷ تیر گرد هم می آییم تا به سمت ابن بابویه حرکت کنیم.
دیبرخانه همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
برای گرامی داشت یاد همه شهدای راه آزادی و همگام با دعوت جبهه ملی ایران و سایر نیرو های دموکرات و آزادیخواه، روز سه شنبه ۳۰ تیر ساعت ۵ پس از ظهر در میدان ۷ تیر گرد هم می آییم تا به سمت ابن بابویه حرکت کنیم.
دیبرخانه همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
اعدام يک زن در زندان قزوين
فعالام حقوقبشر در ایران
زني که چهار سال پيش در يک نزاع بهطوغيرعمد پدر شوهر خويش را به قتل رسانده بود، بامداد روز سه شنبهی هفتهی گذشته در محوطهی بند نسوان زندان قزوين اعدام شد.
خبرگزاری هرانا: نامبرده از چهار سال پيش به اتهام قتل عمد در زندان بهسر ميبرد ولي با توجه به فقر مالي و نبود وکيل نتوانست ادعاي خويش مبني بر غيرعمد بودن اين قتل را اثبات کند، بنابراين از سوي دادگاه به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم شد و با توجه به عدم رضايت خانوادهی مقتول حکم وي بامداد روز سه شنبه به اجرا درآمد.
زني که چهار سال پيش در يک نزاع بهطوغيرعمد پدر شوهر خويش را به قتل رسانده بود، بامداد روز سه شنبهی هفتهی گذشته در محوطهی بند نسوان زندان قزوين اعدام شد.
خبرگزاری هرانا: نامبرده از چهار سال پيش به اتهام قتل عمد در زندان بهسر ميبرد ولي با توجه به فقر مالي و نبود وکيل نتوانست ادعاي خويش مبني بر غيرعمد بودن اين قتل را اثبات کند، بنابراين از سوي دادگاه به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم شد و با توجه به عدم رضايت خانوادهی مقتول حکم وي بامداد روز سه شنبه به اجرا درآمد.
اشتراک در:
پستها (Atom)






