۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

جهان مسیحیت برای مرضیه و مریم نگران است

این دو دخترایرانی که ممکن است به اتهام ارتداد و بشارت مسیحیت به زندان ابد محکوم شوند ،
اکنون تبدیل به یکی از مهمترین نگرانیهای ایمانداران دنیای مسیحی شده اند و
در دعاهای روزانه آنها جایگاه مهم و ویژه ایی دارند

به گزارش شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از سی بی ان نیوز، روز دوشنبه ۲۰ مهر ماه ، یک قاضی ایرانی دو زن را به اتهام" تبلیغ ایمان مسیحی و ارتداد"، با تمدید قرار بازداشت آنها همچنان در زندان نگه داشته است .

مریم رستم پور و مرضیه امیری زاده که ممکن است به اتهام ارتداد و بشارت مسیحیت به زندان ابد محکوم شوند ، اکنون تبدیل به یکی از مهمترین نگرانیهای ایمانداران دنیای مسیحی شده اند و در دعاهای روزانه آنها جایگاه مهم و ویژه ایی دارند .

به گزارش fcnn، این دو دختر اکنون بیش از ۷ ماه است که در زندان به سر میبرند و گزارشات متعددی از عدم سلامت جسمانی و وضعیت ناهنجار فیزیکی آنها به خارج منتشر شده است . در آحرین نوبتی که آنها به یک دادگاه رفتند ( شهریور ماه سال جاری ) از آنها خواسته شده بود که ایمان مسیحی خود را انکار کنند که هردوی آنها این درخواست را قاضی دادگاه را نپذیرفتند و بر اعتقاد خود به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده پای فشردند .

یک گروه حقوق بشری مدافع مسیحیان سراسر جهان با نام مخفف آی سی سی ( سازمان بین المللی توجه به مسیحیان ) ، گزارش میدهد که این دو دختر یک دوره زندان انفرادی را تحمل کرده اند ودر حال حاضر امکان دسترسی به داروها و امکانات درمانی مورد نیاز حود را ندارند .

سخنگوی این سازمان از مسیحیان سراسر جهان خواسته است که به دعا برای این دو زندانی مسیحی ادامه دهند و در دعای خود خواستار بازگشت سلامتی جسمانی آنها و همچنین پایان اسارتشان بشوند.

استمداد طلبیدن یک زن محکوم به اعدام از مردم ایران

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

گزارش خبری؛ محبت محمودی که پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام حکم قطعی اعدامش توسط دیوان عالی تایید گردیده است با ارسال نامه ای به دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان خواستار کمک مردم ایران به خود و خانواده اش شد.

محبت محمودی از سال 1379 به جرم قتل مردی که قصد تجاوز به وی را داشت در زندان مرکزی ارومیه دوران محکومیت خود را می گذراند.

این زن متاهل پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام توسط دادگاه ارومیه در آستانه ی اعدام قرار گرفت که حکم قطعی اعدام او توسط دیوان عالی نیز تایید گردید. تایید حکم اعدام نامبرده توسط دیوان عالی در 20 تیر ماه سالجاری در زندان ارومیه به وی ابلاغ گردید که با دستور قوه ی قضائیه به اجرا در خواهد آمد.

آنگونه که در خبرها آمده است تا کنون هر دو همسر مرد مقتول مخالف اعدام محبت هستند اما برادر مقتول خواهان اجرای حکم اعدام محبت محمودی است.

وی با ارسال نامه ای به دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و ضمن اشاره به آنچه که در طی این سالها بر او رفته است از مردم ایران تقاضای کمک نمود.

متن کامل نامه ی محبت محمودی بدین شرح است:

اینجانب محبت محمودی فرزند اسماعیل که به جرم قتل، پس از تحمل 9 سال حبس در زندان مرکزی ارومیه، به قصاص محکوم شده ام در خانواده ای با ایمان و مذهبی در روستای صورمان (منطقه ای در سرو) به دنیا آمدم. پدر و مادرم کشاورز بودند. سالهای ابتدایی زندگی ام را در کنار خانواده ام سپری نمودم اما چند سال بعد با وجود اینکه پدرم در قید حیات بود، اختیار و سرپرستی همه ی ما را به عهده ی برادرم که از بقیه مان بزرگتر بود گذاشتند. برادری که هم خونی را اصلا در خود احساس نمی کرد. او بی رحمانه و زورگویانه هر چیزی را دستور می داد و به ما تحمیل می کرد. کسی هم در خانواده جرات اعتراض کردن به وی را نداشت. تا اینکه در سن 12 سالگی مرا به عقد پسردایی ام در آورد. در خانواده ی همسرم به دلیل عدم سازگاری نامادری شان و مساعد نبودن وضعیت مالی شان همیشه مشاجره و بحث و جدل بود. محصول ازدواج من و همسرم پنج فرزند پسر بود. زمانیکه پسر بزرگم به سن 16 سالگی رسید تصمیم گرفتم که برایش تشکیل خانواده بدهم. آن زمان پسران دیگرم هنوز در دوره ی ابتدایی تحصیل می کردند. مدتی بعد از ازدواج پسرم، سر و کله ی یک مرد مزاحم در همسایگی ما پیدا شد. پسر و عروسم از مزاحمتهای آن مرد هیچ اطلاعی نداشتند. من هم چیزی به آنها بروز ندادم. تلاش زیادی کردم تا با رفتاری انسانی به او بفهمانم که دست از مزاحمت بردارد اما فایده ای نداشت. روزی در منزل ما را زد. یکی از پسرهایم که هشت سال بیشتر نداشت در را برایش باز کرد. او به سرعت وارد خانه شد و با یک چاقوی دو سر مشکی به سمت من حمله ور شد. صدای فریادهای مرا کسی نمی شنید. او می گفت هر کاری که دلش بخواهد می تواند انجام دهد و هیچ کس هم نمی تواند علیه او اقدامی نماید. با چاقو ضرباتی را به سر، گوش و دستانم زد که هنوز آثار آن بر روی بدن من باقی است. لذا برای حفظ آبرویم و ترساندن او اسلحه ای را که در خانه داشتیم برداشتم و به سمت او گرفتم اما ناگهان گلوله شلیک شد و به سرش اصابت نمود و بر زمین افتاد. نفهمیدم چه بر سرش آمده. با سرعت خودم را به منزل برادر همسرم رساندم و جریان را به آنها اطلاع دادم. در همین حین برادرم نیز به آنجا آمد. او گفت که جریان را فهمیده است، به آگاهی رفته و کارهایم را درست کرده است. برادرم به من اطمینان داد که بیشتر از سه ماه در زندان نخواهم ماند. همان برادر ظالمی که سیاه بختم کرد با دروغ و نیرنگ مرا به آگاهی برد. در آگاهی بدون هیچ سوال و بازجویی ای مرا روانه ی زندان کردند. خانواده ی مقتول، قاچاقچی و ثروتمند بودند. آنها با ................. آگاهی و چند نفر به عنوان شاهد ماجرا، سیر پرونده را به نفع خود تغییر دادند. در صورتیکه هنگام حادثه این شاهدها اصلا آنجا حضور نداشتند و برای خود بنده نیز کاملا ناشناخته بودند.

امسال نزدیک 9 سال است که از این جریان می گذرد و من حبسم را تحمل می نمایم. سختی من فقط تحمل زندان نیست. از یک طرف آبرویی برای من باقی نمانده است. از طرف دیگر زندگی و سرنوشت فرزندانم بی هیچ دلیلی تباه شده است. آنها به خاطر شرایط و موقعیت من از تحصیلشان عقب افتاده اند. از دیگر سو تمام فامیل های خودم و همسرم نیز از ما روی گردانده اند و پشت مرا خالی کرده اند. آنها اصلا دنبال کارهای من نیستند. بنده بدون خرجی و ملاقات، زندان را تحمل می کنم. البته گهگاهی فرزندانم و همسرم به ملاقاتم می آیند و پول کارگری خودشان را که با هزار بدبختی به دست می آورند به من می دهند. زمانیکه به چهره ی آنها نگاه می کنم به خاطر شرایطی که در آن به سر می برند و به خاطر سرنوشتشان به شدت دچار عذاب وجدان می شوم اما می دانم چاره ای جز تحمل ندارم. در زندان مبتلا به بیماریهایی همچون سینوزیت، میگرن، آسم و ناراحتی شدید قلبی شده ام. به هیچ کدام از مشکلاتم در زندان رسیدگی نمی شود. از طرفی خوشحال هستم چون در اینجا با سواد کمی که دارم موفق به نزدیکی با خدا، خواندن قرآن کریم و ختم آن شده ام. بافتنی از سرگرمی های من در زندان است که البته منبع درآمدی برای بنده نیز محسوب می شود که بخشی از هزینه هایم را در زندان از این طریق تامین می نمایم.

انسانهای بدبخت و زجر کشیده ی زیادی مثل من در زندان هستند اما کسی نیست که صدایمان را بشنود. مجبوریم فقط تحمل کنیم چون کار دیگری از دست ما بر نمی آید. اینجا از عدالت هیچ خبری نیست. مدت نه سال است که در زندان وضعم اینگونه است. بعد از سالها بلاتکلیف بودن بالاخره حکم قصاص برای بنده صادر شد. این حکم مورد تایید و موافقت مقامات در تهران قرار گرفت اما پس از اعتراض، حکم قصاص را رد و دستور دادگاهی مجدد صادر نمودند. این دادگاه آخر، متاسفانه همان حکم قصاص را صادر نمود. البته فعلا حکمی به دست من نرسیده است. حتی هنگام حضور در دادگاه، قاضی اصلا از من سوالی نمی پرسید. تنها حرف او این بود که چرا قتل عمد انجام دادی؟! مگر نمی دانستی که حکمش اعدام است؟ قاضی اصلا به من مجال صحبت کردن نمی داد. آنجا فقط شاکیان پرونده اجازه ی حرف زدن داشتند. آنها هم با سر و صدا و توهین و بی احترامی توجه همه را به جلسه دادگاه جلب می کردند. هرکس هم که در جلسه دادگاه حضور پیدا می کرد تنها می دانست که من مرتکب قتل شده ام اما هیچ وقت متوجه چرایی و علت این قتل نمی شد چون به من اجازه ی حرف زدن داده نمی شد. دفاع از ناموس و حیثیت برای دادگاه کمترین اهمیتی نداشت.

در سال 88 (سالجاری)، دادستان محترم استان آذربایجان غربی اعلام کردند که با قرار وثیقه ی یکصد میلیون تومانی می توانم آزاد شوم. امیدوار بودم که بدینوسیله بتوانم کمی از عذاب و سختی بیرون بیایم و تا مدتی در کنار فرزندان و همسرم باشم. فرزندام با قرض و پول کارگری بالاخره مبلغ سه میلیون تومان تهیه کردند که برای کرایه ی سند و گرو گذاشتن آن در اختیار صاحبش قرار بدهیم. متاسفانه صاحب سند تمام سه میلیون تومان را با کلاهبرداری بالا کشید. دادستان نیز با تهیه ی سند دیگری به وعده ی خود عمل نکرد.

بعد از فوت پدر و مادرم از برادرم خواستم که سهم الارث مرا بدهد تا بتوانم با استفاده از آن هزینه های خود را در زندان تامین نمایم و هم بدهی کسانی را که خانواده ام از آنها پول بابت کرایه ی سند قرض کرده بودند را بدهم. برادرم به من که یک زندانی هستم رحم نکرد. او حق مرا پایمال کرد و هیچ وقت سهم مرا از ارثیه ی پدری نداد. با این اوصاف نمی دانم از دیگران چه انتظاری می توانم داشته باشم.

من در حال حاضر تنها به فکر خودم نیستم. نگران سرنوشت و آینده ی مبهم فرزندانم هستم. نمی دانم تمام این سالها را چگونه بدون مادر زیسته اند و از این پس چه خواهند کرد؟ چرا و چگونه باید چنین بی عدالتی ای را تحمل نمایم؟ چرا هیچ صدایی از کسی بلند نمی شود؟ پس کجایند مدافعان حقوق بشر؟ چه شد آن همه سر و صدا و فریاد در دفاع از حقوق بشر؟ مگر گناه من چیزی غیر از دفاع از ناموس و حیثیت خویش است؟ چرا باید با این گناه غیر عمد و .....................برای من حکم قصاص صادر شود؟ چرا وجدانهای خوابیده ی این ملت بیدار نمی شوند؟ چرا کسی کمترین ترحم و دلسوزی در حق من و فرزندانم نمی کند؟ منتظر نشسته اند که ید بیضاء از کدامین آستین بیرون بیاید؟ چرا عدالت اینگونه دور از دسترس شده است؟

در پایان از مردم ایران، مدافعان حقوق بشر و وجدانهای بیدار تقاضا می کنم که اگر کسی قصد کمک به من و خانواده ام را دارد می تواند از طریق آدرس و یا شماره های زیر با خانواده ام در ارتباط باشد.

آدرس: ارومیه – فلکه آبیاری – روبروی آتش نشانی – خیابان مصطفی زاده – دیزج سیاوش – کوچه 14 – ته کوچه، سمت راست – بن بست اول – پلاک 242 – منزل حیدر جلیلی

شماره تلفن: 3451983- 0441

شماره همراه: ( 09144482612 ) و ( 09149394753)

بنده نیز در زندان مرکزی ارومیه در بند نسوان با نام محبت محمودی فرزند اسماعیل محبوس می باشم.

سه نوجوان دیگر در آستانه اعدام

وبلاگ محمد مصطفايی وکیل نوجوانان محکوم به اعدام
http://mohegh.blogfa.com/

پس از مرگ بهنود شجاعی نوبت به سه نوجوانی رسیده است که سن کمتر از ۱۸ سال به اتهام قتل عمد دستگیر و راهی زندان شده اند. صفر انگوتی در ۲۹/۷/۱۳۸۸ به پای چوبه دار خواهد رفت و محمدرضا حدادی و امیر امرالهی نیز بر حسب شنیده ها در هفته آینده اعدام خواهند شد. تلاشهای فراوانی برای جلب رضایت اولیاءدم و توقف اجرای حکم آنها شده ولی متاسفانه تاکنون به نتیجه مطلوبی نرسیده است. در کنار این سه نوجوان بهمن سلیمیان در اصفهان، عباس حسینی در مشهد، رحیم احمدی و محمد جاهدی در شیراز از جمله دیگر نوجوانانی هستند که هر لحظه امکان دارد جانشان گرفته شود. برخی از خانواده های اولیاءدم موافقت خود را به شرط دریافت دیه اعلام خواهند نمود ولی خانواده موکلینم در شرایطی نیستند که بتوانند دیه مورد نظر خانواده ها را پرداخت کنند. برخی از افراد و نهادها و نهادها از این موضوع و نام اینجانب سوء استفاده نموده و بی جهت در حال جمع آوری وجوهی از دیگران هستند. در صورتی که نیاز به دریافت مبلغی برای رضایت اولیاءدم بود از طریق این وبلاگ اعلام خواهد شد و مبالغی که دریافت می شود کاملا برخلاف اخلاق و قانون می باشد. لطفا در صورت پرداخت مبلغی به عنوان کمک به این کودکان به صورت مستقیم با اینجانب در تماس باشید.


صفر انگوتی متولد 29/6/1368 است او در زمان ارتکاب جرم 17 سال داشت.

پس از دستگیری در تشریح حادثه ای که ناخواسته رخ داد می گویدد:

« ساعت حدود 7:30 تا 8 شب بود که با دوستانم به نامهای محمد، مصطفی، سیروس و اسماعیل در حال قدم زدن در خیابان طالقانی بودیم. چند دقیقه ای گشتیم. یکی از دوستانم گفت از خیابان نگارستان برویم به آخر کوچه که رسیدیم دو نفر ایستاده بودند. یکی مقتول بود که با فاطمه ( دختر مورد علاقه من صحبت می کرد) و دیگری از دوستان مقتول به نام مجتبی بود . تا فاطمه من را دید مخفی شد و یک آن محل را ترک کرد. مهدی به طرف من آمد و گفت چه می خواهی و من گفتم آمدم احوال پرسی کنم به من گفت سوار موتور شو می خواهم ببرم جایی و من هم نترسیدم و سوار شدم. مسافت کوتاهی حرکت کردیم. موتور را نگه داشت. گویا مست هم بود. به من گفت پررو شدی و بعد حرفهای نامربوطی زد با هم درگیر شدیم و دوستانم آمدند و ما را جدا کردند. خیلی ترسیده بودم به منزل رفتم و برای اینکه برایم اتفاقی نیافتد یک عدد چاقوی دست ساز داشتم برداشتم و به کمرم بستم. آمدم بیرون از خانه. به طرف منزل یکی از دوستانم رفتم. در راه بودم که از پشت صدای موتوری را شنیدم. برگشتم دیدم مقتول به سرعت به طرف من می آید. از ترسم چاقو را در آوردم. بدون آنکه قصد ضربه زدن داشته باشم به او گفتم وایستا ببینم حرف حسابت چیه ولی او نیاستاد و به طرف من آمد من دستم را به طرفش بردم . اصلا نفهمیدم چطور شد اصلا فکر نمی کردم چاقو به وی اصابت کرده باشد ولی از شانس بد من چاقو به یقه پیراهنش خورده بود و و.مقتول تعادلش را از دست داده و به وانتی که در نزدیکی ما بود برخورد کرد و ته چاقو نیز با برخورد به وانت به گردن مقتول فرو رفته بود. نمی دانستم باید چه کار کنم صحنه را رها کردم و ناخواسته دویدم و به خرابه ای رسیدم تا ساعت 12 شب آنجا بودم . به سمت منزل فاطمه رفتم و به پدر فاطمه گفتم من به خاطر دختر شما یک نفر را با چاقو زدم او به من گفت فرار کن . من به سمت خیابان بانک صادرات رفتم و تعدادی از دوستانم را دیدم از آنها مقداری پول گرفتم و به سمت حرم حضرت معصومه در قم رفتم. عذاب وجدان داشتم بعد از راز و نیاز کردن تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم به منزل آمدم و با پدرم به پاسگاه رفتم و خودم را معرفی کردم.»

در ساعت 21 مورخ 4/1/1386 در پی تماس تلفنی به مرکز فوریتهای پلیس، موضوع یک درگیری در خیابان بهشت نظرآباد هشتگرد در نزدیکی کرج گزارش می شود بدین شرح که شخصی به نام مهدی رضایی از ناحیه گردن مجروح شده است. صفر انگوتی پس از یک روز متواری بودن عذاب وجدان گرفته، و اعلام می دارد در درگیری که با مرحوم مهدی داشته، از چاقو استفاده نموده که بر اثر سهل انگاری اینجانب چاقو به گردن وی اصابت و متاسفانه با برخورد مقتول به خودرو وانت، چاقو به گردنش فرو می رود.

صفر انگوتی انگیزه ارتکاب جرم را چنین می گوید که عاشق فاطمه 14 ساله بوده است. در روز حادثه فقط به خاطر اینکه مقتول با دختر مورد علاقه من در حال صحبت کردن بود با او درگیر شده است. فاطمه بیش از 14 سال سن نداشته و صفر او را چندین بار در محله خود دیده و به وی علاقه مند شده بود.

متاسفانه یک نزاع بچه گانه سرنوشت این نوجوان را چنان تغییر می دهد که یکی دار فانی را وداع می گوید و دیگری در زندان بسر می برد. قضات شعبه 71 کیفری استان تهران به نامهای نورالله عزیز محمدی - حسینی - مرادی - سلیمانی نیا و سالاری بدون اینکه به قصد صفر و همچنین سن وی توجه نماید و علت وقوع قتل را برخورد به خودرو وانت تشخیص دهند به جای محکوم کردن صفر به قتل غیر عمد وی را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم می نمایند..این حکم برای رسیدگی به اعتراض مطرح شده به شعبه ۱۱ دیوانعالی کشور ارسال می گردد. قضات این شعبه به نامهای احمد صاحب الزمانی و عزت الله مجدی نسب در سه خط دادنامه صادره توسط شعبه ۷۱ را تایید و پرونده برای اجرای حکم به اجرای احکام ارسال می گردد. در حال حاضر ریاست قوه قضاییه نیز برخلاف قانون حکم اعدام را تنفیذ و مقرر می شود صفر انگوتی در روز ۲۹ مهر ماه در ساعت ۴ صبح در زندان اوین تهران همچون بهنود شجاعی به دار آویخته شود.

صفر انگوتی از خانواده بسیار مستضعف به دنیا آمده و یک برادر و یک خواهر داشته و هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج در به امید نجات جانش چشم امید به دستگاه قضایی یا خانواده اولیاءدم دوخته است. ایشان دو بار به پای چوبه دار رفته و در هر بار با دستور قضایی حکم اعدامش متوقف می گردد.


محمد رضا حدادی متولی ۲۷/۱۲/۱۳۶۶ و در زمان دستگیری ۱۵ سال داشته است.

پدر محمد رضا حدادی با مراجعه ای که به اجرای احکام دادسرای شیراز داشت متوجه شد که اجرای احکام به رئیس زندان اعلام نموده است که حکم وی را اجرا کند. و آخرین بار نیز به وی گفته اند تا چند روز دیگر حکم فرزندت در محوطه زندان عادل آباد شیراز اجرا خواهد شد. این در حالی است که زمان اجرای حکم به اینجانب به عنوان وکیل قانونی وی ابلاغ نشده است. در گذشته نیز حکم بهنام زارع بدون اطلاع به اینجانب اجرا گردید.

در تاريخ 30/5/1382 آقاي حسين رحمت به مرجع انتظامي اعلام مي كند كه پدرش بنام محمد باقر در روز 28/5/1382 كازرون را به مقصد شيراز ترك و تاكنون مراجعه ننموده است ايشان در تاريخ 8/6/1382 اعلام مي كنند كه اتومبيل پدرش بعد از يازده روز در روستاي فتح آباد كازرون پيدا شده است. تحقيقات قضايي و پليسي درخصوص مفقودي محمد باقر انجام و در جريان رسيدگي، شخصي بنام مهدي ساساني اقرار مي نمايد كه در ارتكاب سرقت اتومبيل و كشتن راننده، وي و افرادي به نامهاي محمد قرباني ، تقي و كريم دخالت داشته اند .

در تاريخ 20/7/82 كريم حدادي دستگير و اظهار مي دارد : « .... من به اتفاق مهدي ساساني و تقي حدادي و محمد روبروي امام زاده سيد حسين ساعت 11 يا 12 شب بود كه ايستادم بغل جاده، يك پيكان سواري جوانان نارنجي رنگ از كازرون آمد، محمد قرباني و تقي حدادي دست بلند كردند پيكان هم ايستاد و ما سوار شديم از قائميه رد شديم به طرف شيراز . محمد به راننده گفت كه يك رفيق داريم او را سوار كن كرايه ات را مي دهيم راننده قبول كرد در بين راه به بهانه دستشويي، راننده ، خودرو را متوقف كرد و پياده شديم من و محمد رفتيم داخل دره و مهدي و تقي پهلوي راننده ماندند راننده مي خواست آب به داخل رادياتور ماشين بريزد كه تقي سنگي برداشت و از پشت به سر راننده زد و راننده روي زمين افتاد. بعد من و محمد از پائين آمديم بالا و به اتفاق مهدي و تقي چند مشت هم به سر و صورت و سينه راننده زديم و بعد جنازه او را داخل صندوق عقب پيكان انداختيم و او را تا حكيم باشي و رشن آباد آورديم در راه متوجه شديم كه پيرمرد راننده هنوز جان دارد و سرو صدا مي كند و تقي كه پسر عموي من مي باشد پشت فرمان نشسته بود از رشن آباد به طرف جاده خاكي كوره كچي رفتيم تقي ماشين را متوقف كرد و درب صندوق عقب را باز كرد پيرمرد هنوز جان داشت. مهدي ساساني با چوب دو دفعه به بدن پير مرد زد و روي زمين افتاد بود كه محمد و تقي تسمه پروانه اي آورده و دور گردن پير مرد انداختند و او را خفه كردند. سپس تقي گفت جنازه را آتش بزنيم و بنزين تهيه كرديم و جنازه را آتش زده داخل گودالي قرار داديم و روي گودال را پر از خاك كرديم و رفتيم .

پزشكي قانوني علت دقيق فوت را تشخيص نداده ليكن اعلام نموده كه ضربه مغزي و شكستگي استخوان جمجمه مي تواند يكي از دلايل آن باشد.

در اثناي رسيدگي محمد رضا حدادي كه در آن زمان سنش 15 سال وشش ماه بود دستگير مي شود و در جلسات اوليه رسيدگي اعلام مي دارد كه مقتول را او با تسمه پروانه خفه كرده است در تاريخ 8/8/82 مجدداً محمد رضا حدادي در جلسه رسيدگي به دادگاه، اتهام سرقت و قتل را به عهده گرفته و اقرار به ارتكاب جرم مي نمايد .

چند روز پس از جلسه محاكمه مادر محمد رضا به ملاقاتش مي رود و محمد رضا به او مي گويد كه آيا به وي پولي پرداخت نموده اند يا خير مادرش به وي جواب منفي مي دهد پس از آنكه ايشان متوجه مي شود كه فريب ديگر متهمين را خورده است طي نامه اي در تاريخ 13/8/82 به دادگاه اعلام مي دارد كه يكي از متهمين وعده پول و ديگر وعده هاي واهي را داده و به اين طريق فريب، ديگر متهمين كه از لحاظ عقلي و فكري وسني بزرگتر از موكل بوده اند را خورده است در حاليكه در ارتكاب جرم قتل هيچ نقشي نداشته است .

در نهايت دادگاه بدون تحقيق نسبت به ادعاي محمدرضا و انكار وي در تاريخ 16/10/82 سلب حيات مقتول توسط محمد رضا حدادي را مسلم دانسته و با استدلالاتي به صرف اقرار محمدرضا وي را به قصاص نفس محكوم و به استناد مادة 621 قانون مجازات اسلامي به لحاظ شركت در آدم ربايي به تحمل 15 سال حبس و به استناد مادة 636 همان قانون به تحمل يك سال حبس به لحاظ مخفي كردن جسد مقتول محكوم و ديگر متهمين را نيز به حبس هاي طولاني مدت به اتهام آدم ربايي و مخفي نمودن جسد و جنايت بر ميت محكوم مي نمايد .

متهمين به دادنامه صادره اعتراض مي نمايند كه با ارجاع پرونده به شعبه 42 ديوانعالي كشور در تاريخ 12/4/1384 قضات شعبه، دادنامه صادره را فاقد اشكال موثر دانسته و ابرام مي نمايند .

پس از آنكه دادنامه صادره به محمدرضا ابلاغ شده ، چون حقش را تضييع شده انگاشته بود با بدست آوردن دلايل جديد از جمله اقرار ديگر متهمين بر بي گناهيش تقاضاي اعمال مادة 18 مبني بر اعاده دادرسي و رسيدگي مجدد را مي نمايد كه شعبه سوم تشخيص ديوانعالي كشور درخواست وي را مردود اعلام مي نمايند در حالي كه جا داشت به دليل ارزش جان آدمي، تحقيقات مفصلي در اين خصوص انجام می پذيرفت. محمدرضا بارها اعلام نموده است كه متهمين وي را اغفال نموده و پيشنهاد پرداخت وجه به خانواده اش را داده اند از طرفي يكي از آنها به وي قول داده است كه اگر قتل را به گردن بگيرد سعي مي كند دختر عمه اش را برايش خواستگاری کند. چون محمدرضا به اين دختر علاقه داشته و از طرفي وضعيت مالي خود و خانواده اش بسيار ضعيف بود لذا بنا به دلايل فوق و به علت كم عقلي و صغر سن، ارتكاب جرم قتل را به عهده مي گيرد.

این نوجوان نیز روز هزار بار می میرد و هر روز با آنکه بی گناه است کابوس مرگ می بیند.

امیر امرالهی متولد ۱۰/۸/۱۳۶۸ و در زمان دسگیری ۱۶ ساله بود.

در تاريخ 28/8/1384 حدود ساعت 11:30 دقيقه امیر به همراه دو نفر از دوستان خود، به نامهاي حسن محمدي و علي سلماني در مقابل نانوايي واقع در خيابان آزادگان شيراز ایستاده بودند كه به صورت اتفاقي با مقتول آقاي محسن كاظمي و دوستش جواد وزيري برخود مي نمايند. زل زدن دوست امیر و مقتول به یکدیگر نزاعی بچه گانه و ناخواسته را رقم می زند امیر به قصد ميانجيگري وارد دعوا شده و چون علي سلماني داراي كاردي بود آنرا از او مي گيرد تا در صورت نياز از خود دفاع كند و مهاجمين را بترساند. گويا مقتول بدون هيچ دليلي امیر را كه از سن پاييني برخوردار بود مورد ضرب قرار داده و به گونه تحريك مي كند، امیر چاقویی را که همراهش بود به مقتول نشان مي دهد تا او را بترساند كه از او دور گردد ولي متاسفانه مقتول سماجت به خرج داده و محل را رها نمي نمايد مقتول ضربه اي به صورت امیر زده و وي نيز به وسيله دسته چاقو به آرامي به صورتش می زند تا شايد برود ولي مجددا مقتول در محل مي ماند و چون همه با هم درگير بودند نا خودآگاه بي عقلي نموده زمانيكه مقتول به سمت موكل مي رود تا او را مجددا بزند چاقو را به طرف او برده و ناگهان چاقو به سمت سينه راست مقتول اصابت مي كند.

امیر از ترس فرار مي كند و در همان روز موضوع را به پدرش در ميان مي گذارد و خود را به واسطه پدرش به مرجع انتظامی معرفی می کند. امیر به هيچ عنوان فكر نمي كرد كه چهار نفر از پنج نفر قضات دادگاه كيفري استان فارس وي را به مرگ محكوم نمايند بدون آنكه توجه اندكي به روحيات و شرايط عقلي و موقعيت وي كنند.

به هر تقدير - حكم به محكوميت امیر توسط قضات شعبه پنجم دادگاه کیفری استان شیراز صادر و شعبه ۲۷ دیوانعالی کشور تایید می نماید. پرونده پس از ارسال به اجراي احكام، به نظر رياست قوه قضاييه جهت استيذان رسید که ایشان با اجرای حکم این نوجوان که در سن 16 سالگی مرتکب جرم شده بود موافقت نمودند. پدر امیر در مراجعه ای که به اجرای احکام داشته است متوجه می گردد که حکم فرزندش تا چند روز دیگر اجرا می گردد.

در پرونده تشكيل شده براي امیر ايرادات بسياري وجود دارد كه اجراي حكم اعدام (قصاص نفس) را با شبهه و ترديد جدي مواجه مي كند به اين شرح كه:

1. همانطور كه يكي از مستشاران محترم شعبه 5 دادگاه كيفري استان نظر داده اند امیر در زمان وقوع جرم تنها 16 سال سن داشته و قدرت درك و فهم او به گونه اي نبود كه بتواند در برابر برخي مسايل بوجود آمده خود را كنترل كند بنابراين شايسته بود به نظر ايشان كوچكترين توجه اعمال مي گرديد و او را به پزشكي قانوني معرفي مي نمودند تا پزشكان متخصص تشخيص دهند كه آيا امیر در زمان ارتكاب جرم بالغ بوده يا خير؟ چرا كه در هيچ جاي قانون مجازات اسلامي سن مسئوليت كيفري مشخص نشده و به بلوغ شرعي اكتفا شده است و در مواد ديگري از قانون به رافعيت مسئوليت كيفري نابالغ اشاره شده است كه تفسير به نفع متهم ايجاب مي نمود لااقل اين خواسته مورد رسيدگي قرار مي گرفت نه اينكه به تعجيل و در همان روز رسيدگي، حكم به محكوميت وي صادر مي گرديد. اين موضوع با عنايت به اينكه در ماهيت دعواي مطروحه تاثير بسزايي دارد حائز اهميت و از موارد غير شرعي بودن حكم صادره است.

2. چون وضعيت مالي و معيشتي امیر و خانواده اش به گونه اي نبوده است كه بتواند از وكلاي حرفه اي دادگستري و متخصص در اين امور استفاده كند متكي به وكيل تسخيري شده كه متاسفانه وكيل ايشان به دليل كهولت سن و بيماري نتوانستند موارد ابهام آور و شبهه انگيز را به درستي مطرح نمايند چرا كه وضعيت روحي و رواني امیر به گونه اي است كه در برخي از مواقع تعادل رواني خود را از دست مي دهد و اعمالي انجام مي دهد كه در حيطه اختيارش نيست بنابراين لازم و ضروري بود كه وی را پزشكان پزشكي قانوني مورد معاينه قرار داده و پيرامون جنونش كه به صورت موقت به سراغش مي آيد اظهار نظر مي نمودند. مضافا به اينكه امیر زمانيكه در زندان نظام ( زنداني مخصوص اطفال زير 18 سال ) بود به دليل بيماري رواني از قرصهاي آرام بخش قوي استفاده مي كرد كه پرونده پزشكي اش موجود است ولي متاسفانه به اين نكته مهم نيز هيچگونه توجهي نشد لذا دراين قسمت نيز حكم صادره مخدوش بوده و اجراي حكم بي عدالتي در حق وي مي باشد. هر چند امیر از كرده خويش نادم و پشيمان می باشد ولي واقعيت اين است كه ايشان به هيچ عنوان قصد ارتكاب قتل را نداشته و عملي را كه انجام داده است فارغ از توان و اراده اش بوده و عالما و عامدا مرتكب قتل نشده است.

3. همانطور كه از شهادت شهود استنباط مي شود زمانيكه متوفي نقش بر زمين شد افراد بسياري نزديك متوفي حضور داشتند ولي هيچ يك از آنها مصدوم را به بيمارستان و يا نزديك ترين مركز درماني نبرده تا اينكه پس از 30 دقيقه خودروي آمبولانس حاضر و محسن ( مقتول ) را به بيمارستان انتقال و ايشان در بيمارستان به رحمت ايزدي شتافتند در اين پرونده نكته مهم ديگري كه حائز اهميت است اينكه مصدوم مي بايست به سرعت به بيمارستان منتقل مي گرديد كه اين عمل پس از مدت طولاني انجام شد يعني زمانيكه خون بسياري از متوفي رفته و بي هوش گرديد او را به بیمارستان رسانیدند. از طرفي امكانات بيمارستانی که مقتول به آنجا اعزام گردید مناسب نبود و الا امکان مداوای او بسیار بود بنابراين بازپرس و قضات محترم دادگاه مي بايست به درستي تحقيق مي نمودند كه علت تامه مرگ چه بوده است اگر علت واقعا خونريزي شديد باشد و عمل نوعا كشنده نباشد قتل ارتكابي شبه عمد بوده و حكم صادره به عمدي بودن قتل بر خلاف شرع و قانون است.

4. بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامي مقرر مي دارد كه هر كس عملي را عامدا و عالما انجام دهد كه نوعا كشنده باشد قتل عمد است . در حالي كه محتويات پرونده و دلايل موجود در آن نشان مي دهد كه امیر به هيچ عنوان عالما و عامدا عملي را انجام نداده است كه نوعا كشنده باشد چرا كه اگر قصدي در مورد قتل يا عمل نوعا كشنده داشت به قلب متوفي ضربه وارد مي نمود كه اين كار را نكرده و به صورت ناخود آگاه آنهم بر اثر سماجت متوفي اين اتفاق ناگوار كه وي را زندان نشين و خانواده اش را سيه پوش كرد به وقوع پيوست.

موضوع بسیار مهمی که متاسفانه از دید تمام قضاتي كه در اين پرونده ها دخالت داشته اند پنهان مانده این است که در سال 1372 كنوانسيون حقوق كودك وارد صحن علني مجلس شوراي اسلامي گرديد و نمايندگان محترم مجلس با اكثريت آراء مواد آن را به تصويب رساندند پس از آنكه كنوانسيون به شوراي محترم نگهبان ارجاع گرديد، اعضاي محترم شورای نگهبان با حق شرط، كنوانسيون حقوق كودك را تأييد نمودند. مادة واحدة قانون الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون ياد شده مقرر مي دارد: « كنوانسيون حقوق كودك مشتمل بر يك مقدمه و 54 ماده به شرح پيوست تصويب و اجازه الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به آن داده مي شود. مشروط بر آنكه مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانين داخلي و موازين اسلامي قرار گيرد از طرف دولت جمهوري اسلامي ايران لازم الرعايه نباشد.» شوراي محترم نگهبان در نظريه شمارة 5760 مورخ 4/11/1372 خود به مجلس شوراي اسلامي، مشخصاً موارد مخالفت كنوانسيون را با موازين شرع به اين شرح اعلام داشت:« بند 1 مادة 12 و بند هاي 1و3 ماده 13 و بند 1و3 ماده 14 و بند 2 ماده 15 و بند 1 ماده 16 و بند د قسمت 1 ماده 29 مغاير موازين شرع شناخته شد.» نتيجه اينكه به غير از موارد ياد شده، ديگر مواد كنوانسيون هيچگونه مغايرتي با شرع نداشته و در محاكم دادگستري مستند به مادة 9 قانون مدني كه مقرر مي دارد:« مقررات عهودي كه بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دول، منعقد شده باشد در حكم قانون است.» لازم الرعايه مي باشد.

ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك مقرر مي دارد: كشورهاي عضو تضمين خواهند كرد كه: «......... مجازات مرگ يا حبس ابد بدون امكان آزادي، نبايد در مورد جرمهايي كه اشخاص زير 18 سال مرتكب مي شوند اعمال گردد.» در نتیجه صدور حكم به سلب حيات ( قصاص نفس ) این نوجوانان بر خلاف صريح قانون بوده و دادنامه هاي صادره از اين حيث مخدوش است.

محکومیت دو فعال دانشجويی به ۱۰ سال زندان

خبرنامه آزادی برابری: برهان بقایی و مهران کوشا عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به اتهام اقدام علیه نظام و... هر کدام به تحمل ۵ سال حبس تعزیری که به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده، در شعبه ۳ دادگاه انقلاب مشهد، که به ریاست قاضی طاووسی و بدون حضور وکیل و نماینده دادستان در تاریخ ۱۰ شهریور پس از چندین جلسه تعویق دادگاه برگزار شده بود، محکوم گردیدند.

نکته قابل توجه، برگزاری دادگاه در شعبه ۵ توسط قاضی طاووسی می باشد، چرا که پرونده این دو دانشجو در شعبه ۳ می باشد و تمام احضاریه ها و اخطاریه ها از این شعبه صادر گردیده است.

این دو دانشجوی آزادی خواه و برابری طلب بعد از اجرای مراسم ۱۳ آذر ۸۶ در دانشگاه تهران، چندین بار توسط وزارت اطلاعات تهدید و احضار شده بودند، و در تاریخ ۹ بهمن ۸۶ مهران کوشا به صورت تلفنی از طرف وزارت اطلاعات به دادگاه انقلاب مشهد احضار گردید!

لازم به یاد آوری است برهان بقایی و مهران کوشا در تابستان ۸۷ در مشهد توسط وزارت اطلاعات دستگیر و پس از ۱ ماه بازداشت غیرقانونی با قرار وثیقه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات آزاد گردیدند.

فراخوان فعالان حقوق بشر به حضور در مراسم ختم بهنود شجاعی


فراخوان فعالان حقوق کودک به حضور در مراسم ختم بهنود شجاعی در اعتراض به صدور و اجرای حکم اعدام برای کودکان

کمیته گزارشگران حقوق بشر- مراسم سومین روز از درگذشت بهنود شجاعی که طی پروسه طولانی مدت قضایی، بامداد یکشنبه 19 مهرماه در زندان اوین اعدام شد، روز پنجشنبه برگزار خواهد شد.

جمعی از فعالان حقوق کودک، مخالفان مجازات اعدام و فعالان حقوق بشر به همراه وکلای بهنود شجاعی، اعلام کرده‌اند که در اعتراض به صدور و اجرای احکام اعدام برای کودکان،در این مراسم حضور پیدا خواهند کرد. حامیان لغو مجازات اعدام برای کودکان، از مردم خواسته‌اند تا با حضور در این مراسم، اعتراض خود را به مجازات غیرانسانی اعدام اعلام نمایند.

قرار است هفته آينده نیز، حکم اعدام دو نوجوان متهم به قتل عمد که در سنین زیر 18 سالگی مرتکب جرم شده‌اند به اجرا در آيد. صفر انگوتی و امیر امراللهی، دو نوجوان دیگری هستند که قرار است پس از بهنود شجاعی به محل اجرای حکم برده شوند.

محل برگزاری مراسم ختم بهنود شجاعی:
پنج شنبه 23 مهرماه از ساعت 4 تا 5.30
خیابان کارگر شمالی، مسجد النبی

دستگيری يک شهروند بهايی ساكن يزد

یک شهروند بهایی در شهر یزد توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شد.
به گزارش هرانا به نقل از کمیته بهاییان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، يكي از شهروندان بهايي يزد به نام "بهنام روحاني فرد" كه مدتيست در تهران بسر مي برد، صبح روز دوشنبه 20 مهر 1388، در حاليكه براي شركت در مراسم درگذشت يكي از بهائيان يزد به اين شهر آمده بود در اتومبيل شخصي خود توسط ماموران اداره اطلاعات شهر مذكور دستگير و به نقطه نامعلومي منتقل شد .
مراجعات مکرر همسر نامبرده تنها حاصلی که در بر داشته است کسب اطلاع از اینکه احتمالا شوهرش تا يك هفته ديگر آزاد خواهد شد و دستگيري وي در رابطه با دليل عدم سكونتش در يزد و همچنين سرودن ترانه هاي مذهبي براي بهائيان بوده است . قابل ذكر است منزل نامبرده در يزد در تاريخ 10 فروردين ماه سال جاري مورد هجوم و تفتيش نيروهاي امنيتي قرار گرفت كه در اين اقدام، كامپيوتر و تعدادي از وسايل شخصي نامبرده ضبط شد، ماموران حاضر در اين تجسس علاوه بر حكم بازرسي منزل نامبرده ، حكمي هم دال بر يك سال زندان تعلیق شده به مدت 4 سال به همراه داشته اند.

استمداد طلبیدن یک زن محکوم به اعدام از مردم ایران

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
گزارش خبری؛ محبت محمودی که پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام حکم قطعی اعدامش توسط دیوان عالی تایید گردیده است با ارسال نامه ای به دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان خواستار کمک مردم ایران به خود و خانواده اش شد.
محبت محمودی از سال 1379 به جرم قتل مردی که قصد تجاوز به وی را داشت در زندان مرکزی ارومیه دوران محکومیت خود را می گذراند.
این زن متاهل پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام توسط دادگاه ارومیه در آستانه ی اعدام قرار گرفت که حکم قطعی اعدام او توسط دیوان عالی نیز تایید گردید. تایید حکم اعدام نامبرده توسط دیوان عالی در 20 تیر ماه سالجاری در زندان ارومیه به وی ابلاغ گردید که با دستور قوه ی قضائیه به اجرا در خواهد آمد.
آنگونه که در خبرها آمده است تا کنون هر دو همسر مرد مقتول مخالف اعدام محبت هستند اما برادر مقتول خواهان اجرای حکم اعدام محبت محمودی است.
وی با ارسال نامه ای به دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و ضمن اشاره به آنچه که در طی این سالها بر او رفته است از مردم ایران تقاضای کمک نمود.
متن کامل نامه ی محبت محمودی بدین شرح است:
اینجانب محبت محمودی فرزند اسماعیل که به جرم قتل، پس از تحمل 9 سال حبس در زندان مرکزی ارومیه، به قصاص محکوم شده ام در خانواده ای با ایمان و مذهبی در روستای صورمان (منطقه ای در سرو) به دنیا آمدم. پدر و مادرم کشاورز بودند. سالهای ابتدایی زندگی ام را در کنار خانواده ام سپری نمودم اما چند سال بعد با وجود اینکه پدرم در قید حیات بود، اختیار و سرپرستی همه ی ما را به عهده ی برادرم که از بقیه مان بزرگتر بود گذاشتند. برادری که هم خونی را اصلا در خود احساس نمی کرد. او بی رحمانه و زورگویانه هر چیزی را دستور می داد و به ما تحمیل می کرد. کسی هم در خانواده جرات اعتراض کردن به وی را نداشت. تا اینکه در سن 12 سالگی مرا به عقد پسردایی ام در آورد. در خانواده ی همسرم به دلیل عدم سازگاری نامادری شان و مساعد نبودن وضعیت مالی شان همیشه مشاجره و بحث و جدل بود. محصول ازدواج من و همسرم پنج فرزند پسر بود. زمانیکه پسر بزرگم به سن 16 سالگی رسید تصمیم گرفتم که برایش تشکیل خانواده بدهم. آن زمان پسران دیگرم هنوز در دوره ی ابتدایی تحصیل می کردند. مدتی بعد از ازدواج پسرم، سر و کله ی یک مرد مزاحم در همسایگی ما پیدا شد. پسر و عروسم از مزاحمتهای آن مرد هیچ اطلاعی نداشتند. من هم چیزی به آنها بروز ندادم. تلاش زیادی کردم تا با رفتاری انسانی به او بفهمانم که دست از مزاحمت بردارد اما فایده ای نداشت. روزی در منزل ما را زد. یکی از پسرهایم که هشت سال بیشتر نداشت در را برایش باز کرد. او به سرعت وارد خانه شد و با یک چاقوی دو سر مشکی به سمت من حمله ور شد. صدای فریادهای مرا کسی نمی شنید. او می گفت هر کاری که دلش بخواهد می تواند انجام دهد و هیچ کس هم نمی تواند علیه او اقدامی نماید. با چاقو ضرباتی را به سر، گوش و دستانم زد که هنوز آثار آن بر روی بدن من باقی است. لذا برای حفظ آبرویم و ترساندن او اسلحه ای را که در خانه داشتیم برداشتم و به سمت او گرفتم اما ناگهان گلوله شلیک شد و به سرش اصابت نمود و بر زمین افتاد. نفهمیدم چه بر سرش آمده. با سرعت خودم را به منزل برادر همسرم رساندم و جریان را به آنها اطلاع دادم. در همین حین برادرم نیز به آنجا آمد. او گفت که جریان را فهمیده است، به آگاهی رفته و کارهایم را درست کرده است. برادرم به من اطمینان داد که بیشتر از سه ماه در زندان نخواهم ماند. همان برادر ظالمی که سیاه بختم کرد با دروغ و نیرنگ مرا به آگاهی برد. در آگاهی بدون هیچ سوال و بازجویی ای مرا روانه ی زندان کردند. خانواده ی مقتول، قاچاقچی و ثروتمند بودند. آنها با ................. آگاهی و چند نفر به عنوان شاهد ماجرا، سیر پرونده را به نفع خود تغییر دادند. در صورتیکه هنگام حادثه این شاهدها اصلا آنجا حضور نداشتند و برای خود بنده نیز کاملا ناشناخته بودند.
امسال نزدیک 9 سال است که از این جریان می گذرد و من حبسم را تحمل می نمایم. سختی من فقط تحمل زندان نیست. از یک طرف آبرویی برای من باقی نمانده است. از طرف دیگر زندگی و سرنوشت فرزندانم بی هیچ دلیلی تباه شده است. آنها به خاطر شرایط و موقعیت من از تحصیلشان عقب افتاده اند. از دیگر سو تمام فامیل های خودم و همسرم نیز از ما روی گردانده اند و پشت مرا خالی کرده اند. آنها اصلا دنبال کارهای من نیستند. بنده بدون خرجی و ملاقات، زندان را تحمل می کنم. البته گهگاهی فرزندانم و همسرم به ملاقاتم می آیند و پول کارگری خودشان را که با هزار بدبختی به دست می آورند به من می دهند. زمانیکه به چهره ی آنها نگاه می کنم به خاطر شرایطی که در آن به سر می برند و به خاطر سرنوشتشان به شدت دچار عذاب وجدان می شوم اما می دانم چاره ای جز تحمل ندارم. در زندان مبتلا به بیماریهایی همچون سینوزیت، میگرن، آسم و ناراحتی شدید قلبی شده ام. به هیچ کدام از مشکلاتم در زندان رسیدگی نمی شود. از طرفی خوشحال هستم چون در اینجا با سواد کمی که دارم موفق به نزدیکی با خدا، خواندن قرآن کریم و ختم آن شده ام. بافتنی از سرگرمی های من در زندان است که البته منبع درآمدی برای بنده نیز محسوب می شود که بخشی از هزینه هایم را در زندان از این طریق تامین می نمایم.
انسانهای بدبخت و زجر کشیده ی زیادی مثل من در زندان هستند اما کسی نیست که صدایمان را بشنود. مجبوریم فقط تحمل کنیم چون کار دیگری از دست ما بر نمی آید. اینجا از عدالت هیچ خبری نیست. مدت نه سال است که در زندان وضعم اینگونه است. بعد از سالها بلاتکلیف بودن بالاخره حکم قصاص برای بنده صادر شد. این حکم مورد تایید و موافقت مقامات در تهران قرار گرفت اما پس از اعتراض، حکم قصاص را رد و دستور دادگاهی مجدد صادر نمودند. این دادگاه آخر، متاسفانه همان حکم قصاص را صادر نمود. البته فعلا حکمی به دست من نرسیده است. حتی هنگام حضور در دادگاه، قاضی اصلا از من سوالی نمی پرسید. تنها حرف او این بود که چرا قتل عمد انجام دادی؟! مگر نمی دانستی که حکمش اعدام است؟ قاضی اصلا به من مجال صحبت کردن نمی داد. آنجا فقط شاکیان پرونده اجازه ی حرف زدن داشتند. آنها هم با سر و صدا و توهین و بی احترامی توجه همه را به جلسه دادگاه جلب می کردند. هرکس هم که در جلسه دادگاه حضور پیدا می کرد تنها می دانست که من مرتکب قتل شده ام اما هیچ وقت متوجه چرایی و علت این قتل نمی شد چون به من اجازه ی حرف زدن داده نمی شد. دفاع از ناموس و حیثیت برای دادگاه کمترین اهمیتی نداشت.
در سال 88 (سالجاری)، دادستان محترم استان آذربایجان غربی اعلام کردند که با قرار وثیقه ی یکصد میلیون تومانی می توانم آزاد شوم. امیدوار بودم که بدینوسیله بتوانم کمی از عذاب و سختی بیرون بیایم و تا مدتی در کنار فرزندان و همسرم باشم. فرزندام با قرض و پول کارگری بالاخره مبلغ سه میلیون تومان تهیه کردند که برای کرایه ی سند و گرو گذاشتن آن در اختیار صاحبش قرار بدهیم. متاسفانه صاحب سند تمام سه میلیون تومان را با کلاهبرداری بالا کشید. دادستان نیز با تهیه ی سند دیگری به وعده ی خود عمل نکرد.
بعد از فوت پدر و مادرم از برادرم خواستم که سهم الارث مرا بدهد تا بتوانم با استفاده از آن هزینه های خود را در زندان تامین نمایم و هم بدهی کسانی را که خانواده ام از آنها پول بابت کرایه ی سند قرض کرده بودند را بدهم. برادرم به من که یک زندانی هستم رحم نکرد. او حق مرا پایمال کرد و هیچ وقت سهم مرا از ارثیه ی پدری نداد. با این اوصاف نمی دانم از دیگران چه انتظاری می توانم داشته باشم.
من در حال حاضر تنها به فکر خودم نیستم. نگران سرنوشت و آینده ی مبهم فرزندانم هستم. نمی دانم تمام این سالها را چگونه بدون مادر زیسته اند و از این پس چه خواهند کرد؟ چرا و چگونه باید چنین بی عدالتی ای را تحمل نمایم؟ چرا هیچ صدایی از کسی بلند نمی شود؟ پس کجایند مدافعان حقوق بشر؟ چه شد آن همه سر و صدا و فریاد در دفاع از حقوق بشر؟ مگر گناه من چیزی غیر از دفاع از ناموس و حیثیت خویش است؟ چرا باید با این گناه غیر عمد و .....................برای من حکم قصاص صادر شود؟ چرا وجدانهای خوابیده ی این ملت بیدار نمی شوند؟ چرا کسی کمترین ترحم و دلسوزی در حق من و فرزندانم نمی کند؟ منتظر نشسته اند که ید بیضاء از کدامین آستین بیرون بیاید؟ چرا عدالت اینگونه دور از دسترس شده است؟
در پایان از مردم ایران، مدافعان حقوق بشر و وجدانهای بیدار تقاضا می کنم که اگر کسی قصد کمک به من و خانواده ام را دارد می تواند از طریق آدرس و یا شماره های زیر با خانواده ام در ارتباط باشد.
آدرس: ارومیه – فلکه آبیاری – روبروی آتش نشانی – خیابان مصطفی زاده – دیزج سیاوش – کوچه 14 – ته کوچه، سمت راست – بن بست اول – پلاک 242 – منزل حیدر جلیلی
شماره تلفن: 3451983- 0441
شماره همراه: ( 09144482612 ) و ( 09149394753)
بنده نیز در زندان مرکزی ارومیه در بند نسوان با نام محبت محمودی فرزند اسماعیل محبوس می باشم.

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

"The Bible: God's Word"

"Forever, O LORD Your word is settled in heaven." (Ps 119:89)
"For as the rain comes down...waters the earth and makes it bring forth and bud, that it may give seed to the sower and bread to the eater, So shall My word be that goes forth from My mouth; It shall not return to Me void, but it shall accomplish what I please, and it shall prosper in the thing for which I sent it. (~Isa 55:10-11)
"I have sworn by Myself; The word has gone out of My mouth in righteousness, and shall not return..." (Isa 45:23)
"All Scripture is given by inspiration of God, and is profitable for doctrine, for reproof, for correction, for instruction in right- eousness, that the man of God may be complete, thoroughly equipped for every good work." (2Tim 3:16-17)
Picking, at random, a "Confession of Faith" out of my file con- taining statements of faith from various churches, there is the state- ment "We Believe...The Scriptures, both Old and New Testaments, to be the inspired Word of God, without error in the original writings, the complete revelation of His will for the salvation of men, and the Divine and final authority for all Christian faith and life." (EFC-Grand Forks,ND)
Most churches, claiming to be "Bible believing," have a similar statement. How often do we ponder the details of this statement? Most Christians will readily agree that God spoke through the Holy Spirit to men who physically wrote down the words. Whether or not they actually live such a life, IN WORDS they will also assent to the fact of its "final authority" in all matters. But, are they content to have it be the "complete revelation" of God's Will. Do they realize that it is without error? And do they even know what "in the original writings" means?
We live in a generation of people, as prophesied, who "will not endure sound doctrine...will heap up for themselves teachers...will turn away from the truth." (~2Tim 4:3-4) The LOVE LOVE generation of the 60's & 70's today is the "LOVE and GRACE" generation who only want to hear "positive" things. "Who say to the prophets, 'Do not prophesy to us right things; Speak to us smooth things, prophesy deceits.'"(Is 30:10)
This is a generation that loves to sit around asking each other "What do YOU THINK it means?" Not realizing that Scripture is NOT TO BE INTERPRETED!! "Knowing this first, that no prophecy of Scripture is of any private interpretation."(2Pet 1:20) A person who wants to remain true to God's Word and WHAT IT SAYS is usually labeled "Judgmental."
Concurrent with the LOVE GENERATION was a proliferation of "trans- lations" of the Bible that fit the new "theology." Some of the transla- tions were even hailed as being "more accurate" because they were sourced from "older manuscripts." Yes, I was deceived by this 'line' for many years, too, as I made a switch to one of those translations...after all, the older the manuscript, the closer one is to the "original writings" (as stated in the Statement of Faith) and the closer to the "original," the more "accurate"... right?
The thing that most people are not aware of is the SOURCE of these manuscripts. There are two basic sources of manuscripts. The Majority Text (MT); also known as "Textus Receptus" or "Received Text." And the Alexandrian Text (AT). These come from two separate geographical re- gions. While the MT is newer, it proliferates by the hundreds. While the AT is older, it is also from a region where false teaching had crept in and questioned such basic doctrines as inspiration of Scripture, the virgin birth and deity of Christ.
How do we know if the MT is more accurate? Well, for an example in modern CD and computer technology, there is a process known as "sampling rate." A CD player that samples the disc only once is pretty low fidelity because some of the information will be missed, and have to be interpolated. Quality CD players will sample the same spot on the disc 8 times, take those 8 sets of information, fill in the missing information for each other and combine it into the sound the stereo produces and is usually considered "faithful reproduction." Where the MT is concerned, there are HUNDREDS of documents which agree with each other, and NO INTERPOLATION is necessary.
Let us look at a few sample passages that illustrate the differ- ences: Luke 2:33 MT "Joseph" vs. AT "father." Is Jesus Deity incarnate, born of a VIRGIN, or is He the illegitimate son of Joseph?
Luke 11:2 MT "Our Father in heaven" vs. AT omits "in heaven." And Luke 11:4 MT "deliver us from the evil one" vs. AT "deliver us from evil." Does God the Father exist? Is there really a heaven in which He dwells? Does Satan really exist? Is he really the deceiver? Which "fa- ther" do we pray to? Our Father in heaven, or a man-made "father" who is really a messenger of Satan?
1John 5:7 is totally eliminated in the AT and the last half of vs. 6 becomes vs. 7. Totally ignoring the trinity of the Godhead.
Jude 1 MT "sanctified by God" vs. AT "beloved in God." This is a "convenient" switch in words for those who don't want to have to be bothered by HOLY LIVING; who believe that God's grace "accepts us JUST AS WE ARE" so therefore we don't need to be conformed to a Holy God.
So...which translations fit which category? And which translation should I read if I want to be faithful to God's Word? One inquirer listed many "Bibles" including such as Gutenberg all the way through NIV and RSV. Another reader has suggested that I should consider using KJV. Of the commonly known translations readily available at your Bible book store, the KJV, NKJV and New Scofield come from the Majority Text. The others, including RSV, NRSV, NASB, NIV come from the Alexandrian Text. (In purchasing study tools such as "interlinears" one also needs to be careful regarding origin.)
Don't even consider the "Living Bible." It is not even a translation, but was written for the..."well, you know...I mean...yea man, this is cool, far out, man...well, duh!" generation. God is not a pot-head, and does not speak as such, and will never stoop to the degeneracy and conformity of such a rebellious generation! God does not change! And His holiness does not diminish!
The KJV and NKJV are not perfect either. The most obvious flaw in KJV is the word "baptize." Translated such due to politics, as the translators didn't want to "offend" the king who had commissioned the work. In three years of reading the NKJV I find occasional flaws there, too. But overall it seems to come out fairly accurate when definitions are looked up. Since my good study tools are only available in KJV I compare the two on a regular basis, and 99% of the time come away being happy with the NKJV. As with the KJV, there is a "witness of the Spirit" with NKJV. [Link: VW & Translations]
OF WHICH GENERATION ARE YOU? "Do not prophesy to us right things; speak to us smooth things...turn aside from the path, cause the Holy One of Israel to cease from before us." (Isa 30:10-11)
OR... "But on this one will I look: on him who is poor and of a contrite spirit, and who trembles at My word." (Isa 66:2)
Amen!

Iran Christian Women May Face Execution On Apostasy Charge


The two detained women have refused to recant their faith in Christ. TEHRAN, IRAN (BosNewsLife)-- Two young women who converted from Islam to Christianity may face execution or at least life imprisonment after an Iranian court officially charged them with "apostasy" and "propagation of the Christian faith", trial observers and Iranian Christians confirmed Thursday, October 8.Marzieh Amirizadeh Esmaeilabad, 30, and Maryam Rustampoor, 27, were detained in March for practicing Christianity after authorities raided and confiscated materials from their home.Authorities reportedly also accused them of "engaging in anti-government activities" but that charge was dropped during the unexpected hearing at the Revolutionary Court on Wednesday, October 7, Christians said.Both women have refused to renounce their faith in Christ and return to Islam, despite reported pressure from authorities in this strictly Islamic nation.The two young women are to appear in front of a regular court, trial observers said. The United States has criticized their detention. Iranian Christians have expressed concerns about the health of the women, who have been held in Tehran's notorious Evin Prison.FOOD POISONINGOn October 4, Maryam Rustampoor suffered severe food poisoning, but was given medical attention only after much insistence, Christians said."Maryam and Marzieh have now been in prison in Tehran because of their faith for over six months and their health is deteriorating," explained 'Pray for Iran', an Internet initiative of Iranian churches, which has closely followed the case."Both women are suffering from sore thoughts, irregular painful stomach aches and often intense head aches. Both have lost much weight during their ordeal, because of their sickness and lack of nutrition," Pray for Iran added."Marzieh's tooth infection is only being treated by painkillers and if the infection spreads it could become critical. Due to overcrowding in the prison and the limited facilities, they have not received adequate treatment."There are reportedly many other sick inmates and, Christians said there is "a constant risk of picking up other viruses."PRAYERS URGED"This is the most urgent matter for prayer - that the Lord heals them directly and miraculously for the glory of His name and their encouragement," Pray for Iran said.Rights group International Christian Concern (ICC) said it remains hopeful that Iran will eventually release the women. "We welcome the move by the Iranian court to drop the charges of anti-state activities against Maryam and Marzieh," added ICC Regional Manager for Africa and the Middle East Jonathan Racho."We urge Iranian officials to drop charges of apostasy and propagation of Christianity, as well. As party to the International Covenant on Civil and Political Rights, Iran has an obligation to respect the right of Maryam and Marzieh to follow the religion of their choice.”Iranian Christians say there has been growing "government intimidation" of Christians in Iran. In recent months dozens of Christians are known to have been imprisoned and there were reportedly some cases of torture.
Copyright 2008 BosNewsLife. All rights reserved. This material may only be published, broadcast, rewritten, or redistributed by those sponsoring BosNewsLife for $10/month and/or
with our prior written consent.
By BosNewsLife Middle East Service with BosNewsLife's Stefan J. Bos

Another Display of Iran's Clerical Regime Barbarism

Iran Human RightsFollowing the execution of the minor offender Behnood Shojaee early this morning, the state run Iranian news agency ISNA reported : "The mother and father of Ehsan Nasrollahi themselves carried out the punishment in the Evin prison". Behnood Shojaee, at the age of 17, was convicted of murdering Ehsan Nasrollahi in a street fight. Despite the fact that he was a minor at that time and there were several deficiencies regarding the evidence, his death sentence was approved by the Iranian supreme court and he was executed this morning. ISNA continue quoting the judiciary official Fakhredin Jafarzadeh :" We didn’t stop our efforts until the last moment to gain their clemency but unfortunately it was fruitless and the execution was carried out".Mahmood Amiry-Moghaddam, the spokesperson of Iran Human Rights, said: "This is outrageous that the Iranian authorities who are on top of the list of the countries executing children, put the responsibility on the shoulders of the parents who already have lost their loved one. This is yet another inhumane side of the Iranian penal laws". He continued "Not only are the Iranian authorities responsible for excution of Behnood and all other minors, which is a violation of their international obligations, they are also responsible for the growing violence in the Iranian society which takes victims such as Ehsan".

Iranians Tied to Election Protests Get Death Sentences

Cable News Network (CNN)Three Iranians have been tentatively sentenced to death in connection with post-election protest activities, according to semi-official state media. The three -- who were identified only by initials -- were accused of contacts with opposition groups, the semi-official ISNA news agency reported Saturday. The death sentences can be appealed, ISNA reported, quoting Bashiri Rad, director of public relations of the Tehran judiciary. No other information was released about the three defendants or the charges they faced. The Iranian government restricts the activity of journalists in Iran, making it difficult for news organizations to independently obtain or confirm information. Tens of thousands of Iranians took to the streets in protest following the country's contested June 12 presidential election. Incumbent President Mahmoud Ahmadinejad won a second term despite widespread fraud accusations by supporters of opposition candidates.Dozens of protesters have been tried in the months since. Opposition presidential candidates Mehdi Karrubi and Mir Hossein Moussavi have alleged that those convicted were tortured into confessing, and that some defendants were raped in prison. Reformist former President Mohammad Khatami condemned "the atrocities committed at certain detention centers, as well as those committed during arrests, which, in some cases, resulted in murder," according to a statement issued by his office in August. The Iranian government initially denied such accusations. But state media reported in August that authorities had fired and arrested the chief of an Iranian jail that was closed amid allegations of mistreatment of detainees.

The International Community Will Not Wait Indefinitely

AFP

US Secretary of State Hillary Clinton warned Iran on Sunday that the international community "will not wait indefinitely" for the Islamic republic to meet its obligations on its disputed nuclear programme. "The international community will not wait indefinitely for evidence that Iran is prepared to live up to its international obligations," Clinton said after talks in London with British Foreign Secretary David Miliband. Clinton said the six-party talks on Iran's nuclear programme in Geneva on October 1 were a "constructive beginning" but she said they "must be followed by action". "Words are not enough," she added. Western powers suspect Iran's nuclear programme is aimed at making atomic weapons, a charge strongly denied by Tehran. Global powers were outraged after Iran, just days ahead of the Geneva talks, revealed to the International Atomic Energy Agency (IAEA) that it was building a second uranium enrichment plant near the holy city of Qom. The next stage in the talks comes on October 19, when officials from Iran, the United States, Russia, France and the IAEA are to meet in Vienna to work out the deals under which Tehran has said it is ready to buy 20 percent pure uranium from abroad.

هشدار؛ قصد رژیم برای اعدام برخی از متهمان وقایع اخیر

سایت آفتاب: مخبر کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی اعلام کرد عزم دستگاه قضایی برای اعدام چهار تن از متهمان اغتشاشات اخیر جدی است. فرهاد تجری به روزنامه اعتماد گفت : اثبات عناد چهار تن از متهمان اغتشاشات اخیر با نظام جمهوری اسلامی برای دستگاه قضایی، عزم این دستگاه را برای در نظر گرفتن مجازات اعدام برای آنها راسخ کرده است.
شنبه گذشته بشیری راد مدیر روابط عمومی دادگستری استان تهران از صدور حکم اعدام برای سه متهم مذکور خبر داد و گفت : حامد روحی نژاد، «م ز» و «الف پ» به اتهام ارتباط با انجمن پادشاهی ایران و «ن ع» به اتهام ارتباط با منافقین به اعدام محکوم شده اند.
هرچند بشیری راد در گفت وگو با ایسنا صدور حکم اعدام برای چهار متهم فوق را غیرقطعی خوانده بود اما بنا به گفته تجری جرم این چهار متهم ثابت شده و عزم دستگاه قضایی برای آن جدی است.
ستار هدایت خواه عضو فراکسیون انقلاب (حامیان احمدی نژاد در مجلس) گفت : به آتش کشیدن اموال مردم، پرتاب نارنجک های دستی، ایجاد رعب و وحشت و برهم زدن نظم عمومی و اخلال در امنیت از مصادیق جرائمی است که مرتکبان آن شایسته مجازات اعدام خواهند بود. وی افزود : با اعدام برخی از متهمان اخیر است که می توان ایجاد امنیت در کشور را تضمین کرد.
اما مسعود پزشکیان عضو فراکسیون اقلیت با تاکید بر اینکه اعدام متهمان وقایع پس از انتخابات هزینه های سنگینی برای نظام در پی خواهد داشت، گفت تبعات آن بر سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی تاثیر خواهد گذاشت.

اعدام بهنود شجاعی؛ اینجا اوین است ساعت 4:30 صبح

روزنامه اعتماد: آخرين برگ پرونده بهنود شجاعي پسري که 9 بار تا يک قدمي مرگ رفته بود روز گذشته لاي پوشه صورتي رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهي مرگ او بود تا به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده هاي بايگاني شده دادگستري استان تهران جاي گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود شجاعي پسري که در 16 سالگي مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش توجه بسياري از فعالان اجتماعي در داخل و خارج از ايران را به خود جلب کرد. بهنود متهم بود در 16 سالگي در يک دعواي خياباني جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. هر چند بهنود ادعا مي کرد تنها يکي از دو ضربه چاقويي را که به احسان اصابت کرده او زده است، دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس از آن بهنود 16 ساله بايد دو سال در زندان مي ماند تا با رسيدن به سن قانوني زمان اجراي حکم قصاص او فرا رسد. در اين مدت بسياري از فعالان اجتماعي، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره هاي ورزشي به ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان بودند. حساسيت روي اعدام بهنود به جايي رسيد که آيت الله شاهرودي رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد اجراي حکم اين نوجوان متوقف و تلاش براي جلب رضايت اولياي دم آغاز شود. زماني که اين خبر در مطبوعات منتشر شد يک بار ديگر فعالان اجتماعي از جمله مهتاب کرامتي و عزت الله انتظامي تلاش خود را براي نجات بهنود به کار بستند.انتظامي در مورد جلسه يي که با خانواده احسان داشت، گفته بود؛ ساعت ها پشت در خانه مقتول منتظر شدم. آنقدر ايستادم تا بالاخره در را باز کردند. از 10 شب تا سه بعد از نيمه شب با مادر و پدر احسان صحبت کردم. من پيرمرد بارها گريه کردم و از آنها خواستم به پسري که در 16 سالگي مرتکب خطايي شده است رحم و از قصاص او صرف نظر کنند. قبول دارم آنها هم فرزندشان به قتل رسيده بود و داغدار بودند اما بهنود مي گفت فقط يک ضربه از دو ضربه را به احسان زده است. به مادر احسان گفتم اگر حرف بهنود درست باشد و پسر تو به دست شخص ديگري کشته شده باشد جواب خدا را چه خواهي داد. ساعت ها گفت وگوي ما سرانجام به نتيجه رسيد. مادر احسان گفت از بهنود گذشت مي کند. پدرش هم به ديه رضايت داد. آنها به من گفتند ديگر ناراحت نباش ما رضايت داديم. من هم اميدوار از خانه مادر احسان بيرون آمدم. چند روز بعد دوباره جلسه يي برگزار شد و آنها گفتند 600 ميليون تومان پول مي خواهند. زماني که اين خبر از سوي اولياي دم اعلام شد هنرمندان در جلسات مختلفي که با مردم داشتند تلاش کردند اين مبلغ کلان را جمع آوري کنند. اما چند روز بعد پدر و مادر احسان گفتند اعلام رضايت نکرده اند و خواهان اجراي حکم هستند. چند روز بعد فيلمي از جلسه مورد ادعاي هنرمندان در اختيار واحد اجراي احکام دادسراي جنايي تهران قرار گرفت. آن فيلم نشان مي داد هر آنچه عزت الله انتظامي گفته است صحت دارد. اين بار پدر و مادر احسان با ظرفي پر از بنزين در مقابل دادسراي جنايي تهران حاضر شدند و گفتند حالا که اين فيلم منتشر شده است اگر بهنود اعدام نشود آنها خودشان را آتش مي زنند. سرانجام فيلم اعلام رضايت به دادگاه رفت تا مورد بررسي قرار گيرد. در اين ميان چند تن از آيات عظام از جمله مکارم شيرازي فتوايي دادند مبني بر اينکه اگر رضايت شفاهي هم اعلام شده باشد اين رضايت شرعي است. اما دادگاه اعلام کرد فيلم را نمي توان به عنوان مدرکي بر اعلام گذشت قبول کرد و نشاني از رضايت در آن ديده نمي شود و تقاضاي قصاص از سوي اولياي دم درست است.پرونده بهنود روز به روز بغرنج تر مي شد. اصرار خانواده احسان براي اعدام باعث شد تا اين پسر سه بار پاي چوبه دار برود و پنج مرتبه ديگر نيز براي اجراي حکم به قرنطينه منتقل شود. بهنود آن روزها در گفت وگويي کوتاه و تلفني به خبرنگار ما گفت؛ تحمل شب آخر اعدام برايم آنقدر سخت است که ديگر نمي خواهم آن را تکرار کنم. انتظار براي مرگ هر لحظه اش مرگ آور است. ديگر نمي توانم تحمل کنم در واقع من سه بار اعدام شده ام. سه بار پاي چوبه دار رفتن زجر مضاعفي است که بر من روا داشته اند. دلم براي مادربزرگ پيرم مي سوزد.بهنود در آخرين جملاتش گفت؛ من به عمد احسان را نکشتم. من فقط 16 سال داشتم. اگر او به مادرم که در بچگي ام مرده بود فحش نمي داد و مرا تحريک نمي کرد اصلاً طرفش نمي رفتم. من احسان را نمي شناختم اما او با تحريک يکي از دوستانم به مادرم فحش داد. مادرم را هر شب در خواب مي بينم. او جايگاه بزرگي در قلب من داشت و در واقع نقطه ضعف من بود. من از همه کساني که حکم مرا متوقف کردند ممنونم اما نمي دانم دفعه بعد چه خواهد شد. من بايد يک بار ديگر شب قبل از اعدام را تجربه کنم.نيمه شب شنبه همان لحظاتي بود که بهنود مي گفت کابوس آن را مي بيند. حدود 200 نفر از هنرپيشگان و چهره هاي اجتماعي در برابر زندان اوين حاضر شدند. مادر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابي هم در ميان آنها بودند. اين دو زن به پاي مادر احسان افتادند و از او خواستند تا به بهنود جوان رحم کند. حتي يکي از اقوام احسان آمده بود تا از خانواده برادرش بخواهد از خون احسان بگذرند. پدر و مادر احسان يک بار ديگر قول دادند از قصاص مي گذرند فقط مي خواهند بهنود را در حالي که طناب دار دور گردن اوست، ببينند. اما اين وعده ها فقط براي چند دقيقه بود. زماني که پدر، مادر و برادر احسان به سمت در زندان اوين رفتند برادر احسان عکسي از جيبش بيرون آورد که نشان مي داد سينه احسان چاقو خورده است. او خطاب به حاضران گفت به اين عکس نگاه کنيد ما بهنود را نمي بخشيم. 200 فعال اجتماعي پشت در زندان دعا مي کردند تا اولياي دم رضايت دهند، اما آن سوي در آهني اين بهنود بود که براي چهارمين بار با قدم هاي لرزان و هدايت مسوولان زندان به سمت اتاق مرگ مي رفت. زماني که او در برابر مادر احسان قرار گرفت زانو زد و التماس کرد. بهنود آخرين جملاتش را گفت؛ «من مادر ندارم. تو براي من مادري کن.» اما اين جملات هم نتوانست در مادر احسان کارساز باشد. بهنود با رنگ پريده و در حالي که پاهايش را روي زمين مي کشيد از مسوولان اجراي احکام خواست اجازه دهند نماز صبح را بخواند. نماز که به پايان رسيد بهنود به داخل اتاق هدايت شد. باز هم التماس کرد اما مادر احسان اين بار خواست خودش طناب را به گردن بهنود بيندازد ولي گفت شايد او را ببخشد. اين زن چند ثانيه بعد به سمت صندلي رفت و به اتفاق شوهرش لگدي به آن زد. بهنود از طناب آويزان ماند و يک دقيقه بعد پزشک حاضر در زندان مرگ بهنود را تاييد کرد. اين سوي درهاي زندان اوين زماني که سرباز اعلام کرد بهنود شجاعي اعدام شد جمعيت ساکت و بدون کلمه يي حرف محل را ترک کردند. فقط عموي بهنود بود که از حاضران به خاطر تلاش هايي که براي نجات جان برادر زاده اش کردند تشکر کرد. گزارش خبرنگار ما حاکي است قرار است هفته آينده حکم قصاص امير امراللهي و صفر انگوتي هم در زندان اجرا شود. اين دو نيز متهم هستند در نوجواني مرتکب قتل شده اند.

ادامه تجمع اعتراضی خانواده های دستگیرشدگان اخیر

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

تجمعات اعتراضی خانواده های دستگیر شدگان اخیر همچنان ادامه دارد

بنابه گزارشات رسیده خانواده های دستگیرشدگان قیام مردم ایران در مقابل زندان اوین و دادگاه انقلاب تجمع کردند و خواستار آزادی عزیزان خود شدند.
روز دوشنبه 20 مهرماه نزديك به 100 نفر از خانواده بازداشت شده هاي اخیر از صبح ساعت 08:00 در سالن ملاقات زندان اوين تجمع كردند و همگي خواستار دادن ملاقات به تمامي خانواده ها بودند هنوز تعدادی از خانواده هايي هستند كه نزديك به دو ماه است با عزيزان خود ملاقات نكرده اند و فقط در چند تماس تلفني آنهم كوتاه صداي عزيزان خود را شنيده اند . به بعضی از خانواده ها اجازه ملاقات با فرزندان و بستگانشان داده نشده.
به خانواده ها گفته شد قاضي اجازه ملاقات صادر نكرده از دادگاه انقلاب پيگير باشيد خانواده ها بلافاصله اعتراض كردند كه كدام قاضي ؟ كدام دادگاه انقلاب؟ ما هر روز آنجاييم اما حتي جواب تلفن هاي ما را نمي دهند.لازم به ذكر است كه هنوز برخي از خانواده ها نمي دانند پرونده عزيزانشان در كدام شعبه بازپرسي و نزد كدام قاضي رسيدگي مي شود چندين بار درخواست ملاقات با حداد و حتي تماس تلفني با او را كرده اند اما هيچ جوابي نگرفته اند.
همدردي خانواده ها آنقدر زياد است كه خانواده هايي كه اجازه ملاقات داشتند خودشان به سراغ خانواده هايي كه اجازه ملاقات نداشتند مي رفتند و ضمن همدردي با آنها مي گفتند كه حتما در حين ملاقات نام عزيزان انها را مي دهند تا بقيه بازداشتي ها از شرايط و وضعيت آنها خبر بگيرند.
در بين اين خانواده ها خانواده هايي كه براي عزيزانشان وثيقه گذاشته بودند اما همچنان منتظر آزادي آنها هستند حضور داشتند،كه به آنها ملاقات داده شد .بعد از ملاقات خانواده هايشان مي گفتند كه عزيزانشان همچنان منتظر آزادي هستند و زندانبانان براي شكنجه روحي آنها هر از چند روزي به سراغ آنها مي روند و مي گويند وسايلتان را جمع كنيد امروز آزاد مي شويد. اما بعد از آن يا به سراغشان نمي آيند و يا آنها را تا درب زندان مي برند و بعد مي گويند اشتباه شده تو جزء آزادي ها نيستي .
خانواده هايشان هر روز به دادگاه انقلاب مراجعه مي كنند ولی به آنها گفته می شود نامه آزادي را ما فرستاده ايم اينجا كاري نداريد به زندان اوين مراجعه كنيد، اززندان اوين هم آنها را به دادگاه انقلاب احاله مي دهند و مي گويند همه چيز دست قاضي است ما نقشی در آزادی آنها نداريم نامه اي اينجا نيامده اگر آمده بود حتما او را آزاد مي كرديم .
خانواده ها در سرگرداني و بلاتكليفي به سر مي برند و هيچ كس جوابگوي آنها نيست و نمي دانند از چه كسي و به كجا شكايت كنند به قوه قضاييه ، دادستاني چندين بار نامه نوشته اند اما هيچ جوابي دريافت نكرده اند و هر روز سرگردان تر و نگران تر از روزهای قبل هستند.
تعدادي ديگر از خانواده ها كه در حدود 30 نفر بودند امروز براي پيگيري وضعيت عزيزانشان به دادگاه انقلاب مراجعه كردند.تعدادي از خانواده ها به خصوص خانواده بازداشت شده هاي روز جمعه 27 شهريور همچنان بلاتكليف هستند چون نمي دانند پرونده عزيزانشان در كدام شعبه بررسي مي شود.مسئولين دادگاه انقلاب براي اينكه خانواده ها را همچنان سرگردان نگه دارند در برگه استعلام رايانه اي نام شعبه بررسي پرونده را ذكر نكرده اند خانواده ها از صبح تا ظهر در دادگاه انقلاب به انتظار مي مانند اما نمي دانند با كدام شعبه بايد تماس بگيرند.خانواده به کارکنان دادگاه انقلاب اعلام کردند که این فشارها و اذیت وازارها ما را از تلاش برای ازادی عزیزانم باز نخواهد داشت و تا آزادی آخرین نفر به پیگیریهای خود ادامه خواهیم داد.

در حالی که فشارها علیه زندانیان سیاسی و خانواده ها از طرف حسن زارع دهنوی معروف به حداد و حیدری فر که با حکم قضائی و دستور آنها صدها جوان را به اردوگاه مرگ کهریزک و سایر بازداشتگاهها منتقل کردن و تعدادی از آنها در زیر شکنجه جان باختند همچنان ادامه دارد . آنها بدون اینکه دستگیر و یا از کار برکنار شوند به فشارهای غیر انسانی علیه خانواده و زندانیان سیاسی با دستی باز ادامه می دهند وقربانیان خود را قربانی تر می کنند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، فشارها و اذیت و آزار زندانیان سیاسی و خانواده های آنها را محکوم می کند و از کمیسر علی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران است.

20 مهر 1387 برابر با 12 اکتبر 2009
وضعیت دانشجوی زندانی فوق را به سازمانهای زیر گزارش گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

بلاتکلیفی تعدادی از دستگیرشدگان اعتراضات اخیر

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

تعدادی از دستگیر شدگان اعتراضات اخیر در بلاتکلیفی بسر می برند
بنابه گزارشات رسیده ،تعدادی از دستگیر شدگان اعتراضات اخیر علیرغم اینکه چند ماه از بازداشت آنها می گذرد همچنان در بلاتکلیفی بسر می برند.
محمد جلالی 25 ساله 1 تیرماه در حالی که مشغول کار خود راننده پیک موتوری بود توسط نیروهای سرکوبگر ولی فقیه دستگیر شد و بطور وحشیانه مورد ضرب و جرح قرار گرفت و به یکی از بازداشتگاهها برده شد و چندین روز تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار داشت.او در طی این مدت در سلولهای انفرادی بسر می بردو بعد از مدتی به قنطینه بند 7 برده شد و اخیرا گفته می شود که به بند 8 زندان اوین منتقل شده است.
بازجویان برای وادار کردن دستگیر شدگان به گرفتن اعترافات دلخواه خود شیوۀ شکنجه جسمی و روحی شدید و دادن وعده به زندانی که در صورتیکه به مواردی که گفته می شود اعتراف کنید ما شما را آزادی خواهیم کرد متوسل می شوند.
زندانی سیاسی محمد جلالی وادار شد که در دادگاه فرمایشی شرکت کند. دادگاه فرمایشی که توسط فردی بنام صلواتی ریاست آن را بهعده دارد. پرونده این زندانی سیاسی نزدیک به 2 ماه است که در دست صلواتی است . خانواده جلالی بارها به دادگاه انقلاب مراجعه کردند ولی صلواتی از روبرو شدن و دادن هرگونه پاسخی به این خانواده خوداری می کنند. این زندانی سیاسی از داشتن وکیل محروم است.
محمد جلالی تنها نان آور خانواده است و دستگیری او باعث شده که خانواده اش در شرایط بسیار سخت معیشتی قرار گیرند.مادر او همراه با 6 بچه تنها زندگی می کند.آنها مستاجر هستند و از زمان دستگیر فرزندشان حتی قادر به پرداخت اجاره منزل خود نبودند.
دادگاه فرمایشی که توسط فردی بنام صلواتی اداره می شود که در صدور احکام سنگین و غیر انسانی حکم اعدام علیه جوانان و زندانهای طولانی مدت علیه فعالین حقوق بشری(محمد صدیق کبودوند) ،زندانیان سیاسی و دستگیری شرکت کنندگان در مراسم قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 شهرت خاص دارد. او از قاضیهایی است که فرامین سرکوبگرانه ولی فقیه را بصورت احکام قضائی در می آورد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،دستگیری،شکنجه،وادار به شرکت در دادگاه فرمایشی ودر بلاتکلیفی نگه داشتن زندانیان را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده نقص حقوق بشر این رژیم به شورای امنیت سازمان ملل برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا است.

20 مهر 1387 برابر با 12 اکتبر 2009
وضعیت دانشجوی زندانی فوق را به سازمانهای زیر گزارش گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

شعار مرگ بر دیکتاتور در دانشگاه خواجه نصیر

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، روز یکشنبه دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر مراسمی را در گرامیداشت شهدای جنبش سبز برگزار کردند. دانشجویان دانشکده مکانیک و صنایع با سر دادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" در سلف دانشگاه نسبت به کشتارهای اخیر و کودتای انتخاباتی واکنش نشان داده و اعتراض خود را ابراز کردند. در پی این اتفاق نیروهای حراست دانشگاه و نیروهای ناشناس لباس شخصی اقدام به برخورد با دانشجویان شعار دهنده نموده و یکی از دانشجویان را برای دقایقی در دفتر حراست محبوس کردند. پس از این اعتراضات، دانشجویان با حضور در لابی دانشکده و با چسباندن پوسترهای شهدای جنبش سبز و روشن نمودن شمع، یاد و خاطره ی این شهدا را گرامی داشتند. همچنین دانشجویان سرود "یار دبستانی" را به صورت دسته‌جمعی خوانده و با سردادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" اعتراض خود را نسبت به کشتارهای اخیر علنی کردند. این اقدام دانشجویان با برخورد شدید نیروهای حراست مواجه شد. نیروهای حراست دانشگاه همچنین به همراه افرادی لباس شخصی اقدام به فیلمبرداری از دانشجویان کردند.


گزارش ایرنا از تجمع دانشجویان خواجه نصیر

ایرنا: این تجمع ساعت 12:30 از سلف دانشكده مكانیك دانشگاه خواجه نصیر طوسی آغاز شد و دانشجویان كه جمعیت آنان به 50 نفر می رسید به سمت سالن اصلی دانشكده حركت كردند. این دانشجویان كه عده ای از آنان خود را با نمادهای سبز آراسته بودند با تجمع در سالن اصلی شعارهای ضد دولتی سر دادند. این دانشجویان با روشن كردن شمع های سفید و مشكی در سالن اصلی دانشگاه شعر یاردبستانی را خواندند و با علامت دو شعارهای ضد دولتی سر دادند. این در حالی بود كه برخی افراد سعی می كردند با جمع كردن عده ای در گوشه ای از آنان فیلمبرداری كنند تا جمعیت كم سبزپوشان را بزرگ جلوه دهند. با نزدیك شدن دوربین ها به جمعیت سبزپوش بسیاری از آنان متواری شدند و دیگر حاضر نشدند در جلوی دوربین حاضر شوند. سبزپوشان در این تجمع بسیار تلاش كردند دیگر دانشجویان را با خود همراه كنند كه دانشجویان با آنان همراه نشدند و بی تفاوت نسبت به آنان به كلاس های درس خود می رفتند. این تجمع در حالی برگزار شد كه هفته های گذشته نیز در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران تجمعاتی برگزار شده بود.

تجمعي از مادران بازداشت شدگان 18مهر

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

1700 Iranian Workers on Hunger Strike

ILNA & Radio Zamaneh

1700 employees of Wagon Pars Company in Arak have gone on a hunger strike to protest the company's failure to pay their wages and pension. ILNA's Kar news agency reports that this is the ninth protest organized by the employees this year. The workers have announced that if their demands are not met, they will block the highway entrance to the City of Arak. Mohammad Reza Madahi, deputy chief of the company's Islamic Workers Association announced: " 75 days of unpaid wages and retiree pensions and benefits" were the cause of the protests in the past six months. Wagon Pars employees earlier protests - Manouchehr Moghaddam, executive director of Arak Wagon Pars Factory has confirmed the two-month delay in payment of the workers' salaries and said that the main stockholders of the company are responsible for it. Deputy Chief of the worker's association announced that the workers have started a hunger strike because their picket lines were broken and strikers were dispersed in order to admit a visiting party from Kazakhstan. The workers have announced that the hunger strike will continue until their demands are met. Some of the company's possessions have already been confiscated by order of the court for its "failure to honour its agreements." Today office equipment of the company was confiscated by company pensioners who have not received their pay for many months. Wagon Pars Company started work in 1976 building various kinds of wagons for trains and in 1986 it merged with Industry and Innovations Department of Iran. It is one of the largest manufacturers of rail and rolling vehicles in Iran. The company was recently privatized following the execution of new government policies.